ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
171
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اشخاص مغلوب كه غالب شدهاند . پيروزى هم با فزونى عده نيست مرگ از خوارى بهتر و گواراتر است . من چنين پيش بينى مىكنم كه اگر تو تنها و مجرد و بدون ياران و سالاران و عده نزد برادرت به روى مانند تنى بى سر خواهى بود مثل يكى از افراد رعيت و مطيع حكم او باشى آن هم بدون اينكه جنگ كرده باشى كه اگر مغلوب شوى معذور گردى . بنابر اين تو بايد چنين كنى . اول نامه بنويس كه « جيغويه » و خاقان هر يكى در بلاد خود امير مستقل باشند براى پادشاه كابل هم از تحف خراسان هدايا بفرست . از باج و خراج شهريار ترا بنده ( اترار ) هم چشم بپوش . سپاه خود را از هر طرف جمع كن و سواران را در قبال سواران و پيادگان را روبروى پيادگان قرار بده و جنگ را آغاز كن اگر پيروز شدى چه بهتر و اگر مغلوب شدى بخاقان پناه ببر . مأمون دانست كه او صميمى و دوست صادق و وفادار است . او پادشاهان متمرد را خشنود و آرام كرد . سپاه را گرد آورد و بامين نوشت . اما بعد : نامه امير المؤمنين رسيد . من يكى از عمال و ياران او هستم . رشيد مرا بمرزدارى مأمور كرد كه در مرز بمانم . بجان خود سوگند كه بقاء من در حدود براى امير المؤمنين و عموم مسلمين سودمندتر از رفتن نزد اوست و مسلمين از دعوت من نزد امير المؤمنين بىنيازند هر چند كه من اگر نزد امير المؤمنين باشم از نعمت خداوند نسبت به او خرسند خواهم بود ولى اگر مرا به حال خود بگذارد و از آمدن معاف بدارد بهتر خواهد بود و چنين خواهد كرد بخواست خداوند . چون امين نامه را خواند دانست كه هرگز در هيچ چيزى با او موافق و مساعد نخواهد بود . به او نوشت كه بعضى از شهرستانهاى خراسان را به او واگذار كند چنان كه گذشت چون مأمون خوددارى كرد يك عده براى بحث و مناظره برگزيد و نزد او فرستاد چون آن جماعت به شهر رى رسيدند از ورود ادامه سفر منع شدند . و نگذاشتند با كسى ملاقات كنند تا عموم مردم بر نيت و خبر آنها آگاه نشوند آنها هم قصد تبليغ و نشر اخبار ( تمرد مأمون ) را داشتند چون بازگشتند بامين خبر منع ورود را دادند و هر چه ديده بودند گفتند .