ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

172

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

گفته شد چون امين بر عزل مأمون تصميم گرفت و فضل و فرزند ماهان او را تشجيع و وادار نمودند با يحيى بن سليم مشورت كرد او گفت : اى امير المؤمنين چگونه تو اين كار را مىكنى و حال اينكه رشيد بر ولايت‌عهد او تأكيد كرد و عهدنامه را به امضاء بزرگان و علماء ختم نمود و شرايط سختى براى آن قائل شد ( كه در نقض آن قادر بر انجام شروط نخواهى بود ) . امين گفت : كار رشيد ناشى از اغفال جعفر بن يحيى بود كه او به اين كار اصرار داشت ( ولايت‌عهد مأمون ) و ما جز خلع و بر كندن او چاره نداريم . يحيى گفت : اگر امير المؤمنين تصميم بگيرد كه او را خلع كند هرگز آشكار نگويد زيرا مردم از اين كار تنفر و استنكار خواهند كرد ولى تو سپاهيان را دسته دسته و يكى بعد از ديگر بخواه و تشويق و تشجيع بكن و انعام بده و هواخواهان مأمون را متفرق و به خود جلب كن و مال و نوال بده اگر ( بتوانى ) نيروى او را بكاهى و رجال از يارى او بازدارى ( آنگاه ) امر كن كه او نزد تو حاضر شود اگر اطاعت كرد و آمد هر چه ميخواهى انجام مىگيرد و اگر تمرد كرد كه او بىيار و ياور و خوار و مضطر خواهد بود . امين گفت : تو ژاژگو و سخن‌گو هستى رأى و عقيده ندارى و در خور مشورت نمىباشى . برخيز و برو و به كار دوات و قلم بپرداز . ذو الرياستين فضل بن سهل عدهء در بغداد گماشته بود كه اخبار و حوادث را بنويسند و بفرستند ( تجسس كنند ) . فضل بن ربيع هم راه را بر آنها بسته و سخت مراقب و برحذر بود ولى مراقبين در بغداد كه از طرف ذو الرياستين معين شده بودند نامه‌ها را بزنان مىدادند و آن نامه‌ها را در جوف چوب حفر شده مىگذاشتند و زنها پياده از يك ده بده ديگر مىرفتند مثل اينكه قصد عبور بيك قريه داشتند . ( كه بعد پيكها نامه‌ها را مىرساندند ) . چون فضل بن ربيع بر خلع مأمون و بيعت براى فرزند امين موسى اصرار و الحاح كرد امين قبول كرد و براى فرزندش بيعت ولايت‌عهد گرفت و آن در ماه صفر بود گفته شده در ماه ربيع الاول سنه صد و نود و پنج چنان كه خواهد آمد بخواست خداوند به فرزند خود هم لقب « الناطق بالحق » داد . نام مأمون و مؤتمن را از خطبه بر منبر