ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

170

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

محافظت كرد مبادا كسى بدون شناسائى يا جواز از مرز بگذرد و بخراسان برود مگر اينكه تاجر مشهور باشد . بارها و نامه‌ها هم تفتيش ( سانسور ) مىكردند . گفته شد چون امين خواست بعضى از شهرستانهاى خراسان را به خود ملحق سازد و خواست نامه بحكام آنها بنويسد اسماعيل بن صبيح به او گفت : اى امير المؤمنين چنين اقدامى موجب سوء ظن و اتهام تو مىگردد . بر حذر و احتياط آنها ( اتباع مأمون ) خواهد افزود و آنها را هشيار خواهد نمود بهتر اين است كه به خود او بنويسى و هر چه بخواهى از او درخواست كنى و از او مساعدت و يارى بخواهى كه بر تسلط تو افزوده خواهد شد و او را نيز نزد خود بخوان و تظاهر كن باينكه بعقيده و مشورت او عمل خواهى كرد . او هم بمأمون نامه نوشت و آن را بتوسط عده فرستاد و دستور داد كه آنها بكوشند كه او را نزد او حاضر كنند هداياى بسيارى هم فرستاد . چون نمايندگان نزد او رفتند او نامه را خواند . با ياران خود مشورت كرد آنها گفتند : مصلحت عموم مردم اقتضا دارد كه تو اطاعت و اجابت كنى . مأمون ذو الرياستين را احضار كرد و نامه را به او داد بخواند و با او مشورت كرد . ذو الرياستين گفت : بايد در خراسان بمانى و خارج نشوى و از نزديك شدن بامين بينديشى و از او بيمناك شوى . مأمون گفت : من نمىتوانم با او مخالفت كنم در حالى كه بيشتر سالاران و فرماندهان با او هستند و اموال در دست اوست . مردم هم مايل درهم و دينار هستند . عهد را حفظ نميكنند و امانت را نمىشناسند و من هم داراى قوه نمىباشم كه بتوانم خود را حفظ كنم در حالى كه « جيغويه » تمرد كرده و خاقان پادشاه تبت منحرف شده و پادشاه كابل آماده حمله و غارت گرديده كه اطراف خود را غارت كند و پادشاه اتراوبنده ( در طبرى اترار ) از دادن باج و خراج خوددارى كرده من در قبال آنها چاره ندارم و يقين دارم كه محمد ( امين ) نسبت به من سوء قصد دارد و ميخواهد ايالت و امارت مرا از دست من بگيرد و من چاره ندارم جز آنچه را كه در دست دارم بگذارم و بخاقان پناه ببرم كه شايد بتوانم جان خود را حفظ كنم ذو الرياستين گفت : عاقبت غدر و خيانت بد خواهد بود . متجاوز و عهد شكن هم آسوده و ايمن نخواهد بود . اى بسا