ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

166

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بيان اختلاف امين و مأمون در آن سال امين دستور داد براى امارت ( ولايت‌عهد ) فرزندش موسى بر منبر دعا كنند ( مأمون را از ولايت‌عهد خلع كرد ) . علت اين بود كه چون فضل بن ربيع از سفر طوس برگشت و عهد مأمون را شكست دانست اگر كار بدست مأمون افتد از او انتقام خواهد كشيد كه اگر او زنده بماند و مأمون خليفه شود دچار سختى خواهد شد . به اين فكر افتاد كه او را از ولايت‌عهد خلع كند . امين را وادار نمود كه او را خلع و فرزند خود موسى را وليعهد كند . و براى او بيعت بگيرد . محمد امين چنين عزم و قصدى نداشت ولى او وادارش كرد . فضل كوشيد كه مأمون را در نظر امين خرد و خوار و ناتوان كند . او را بخلع او تشويق و تشجيع نمود . به او گفت : از ( دو برادرت ) عبد اللّه و قاسم چه انتظار دارى ؟ بيعت تو بر هر دو مقدم بوده . مأمون بعد از تو به ولايت عهد منصوب شد . على بن عيسى بن ماهان و سندى و كسان ديگر هم با فضل موافق بودند . امين هم بعقيده و تصميم آنها عمل كرد . امين عبد اللّه بن خازم را نزد خود خواند و با در موضوع خلع مأمون بسيار بحث و گفتگو كرد و بحث آنها تا پاسى از شب به طول كشيد . از جملهء گفته‌هاى عبد اللّه اين بود : ترا به خدا اى امير المؤمنين تو نخستين خليفه مباش كه عهدى و ميثاق را نقض كرده و با خليفه قبل مخالفت كرده باشد . امين بعبد اللّه گفت : خاموش باش . انديشه عبد الملك بهتر از گفته تست . او مىگويد : دو شير نر در يك بيشه زيست نمىكنند . پس از آن سالاران و فرماندهان را خواند و تصميم خود را مبنى بر خلع مأمون ابراز نمود آنها قبول نكردند . بعضى از آنها پذيرفتند و قول مساعدت دادند . خزيمة بن خازم شنيد به او گفت : اى امير المؤمنين هر كه به تو دروغ گويد از نصيحت و خير خواهى تو خوددارى كرده و هر كه به تو راست