ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
161
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
چون بكر بن معتمر وارد طوس شد هارون بر ورود او آگاه شد او را نزد خود خواند و پرسيد : سبب آمدن تو چيست ؟ گفت . امين مرا فرستاده كه خبر از صحت تو بدهم . هارون دستور داد اسباب و اثاث او را تفتيش كنند . جستجو كردند و چيزى نيافتند دستور داد او را تازيانه بزنند زدند و او اقرار نكرد او را بزنجير بست و بزندان افكند . بفضل بن ربيع هم دستور داد كه از او اقرار بگيرد اگر اقرار كرد كه آزاد شود و گر نه گردنش را بزند . فضل از او بازپرسى كرد و او اقرار نكرد . رشيد به حال غش و اغما افتاد . زنان شيون كردند و فضل از قتل بكر خوددارى كرد و نزد رشيد رفت رشيد به هوش آمد ولى در حال ضعف بو بكر را به ياد نياورد و مرد . بكر از زندان بفضل نوشت كه از قتل من خوددارى كن كه من پيغامها و - دستورهائى دارم كه بايد به آنها عمل كنى . فضل او را نزد خود خواند و به او خبر مرگ رشيد را داد و از او خواست كه هر چه دارد ابراز كند . او ترسيد كه هنوز رشيد نمرده باشد چون يقين كرد كه او مرده است نامهها را بيرون آورد . اول يك نامه براى برادرش مأمون بود كه در آن نوشته بود جزع و بىتابى مكن بيعت را براى من و خود و برادر ما مؤتمن بگير . مأمون در آن هنگام در مرو بود . نامه ديگر براى برادر ديگرش صالح نوشته بود كه لشكر را روانه كن و هر چه در لشكر گاه هست همراه بيار ( اموالى كه هارون بمأمون بخشيده بود ) . بايد تو و همراهان بدستور فضل عمل كنيد . نامه ديگر بفضل بود در آن دستور داده بود كه اموال و حرم را خوب نگهدارى كند . هر كه هر كارى كه داشت به حال خود باشد مانند رئيس شرطه ( پليس و رئيس نگهبانان و حاجت و دربان همه بمقام خود باقى باشند . چون نامهها را خواندند جمع شدند و مشورت كردند . همه متفق شدند كه بامين ملحق شوند . فضل بن ربيع گفت : من پادشاه موجود را ترك نمىكنم كه به كسى ملحق شوم كه عاقبت كار او معلوم نيست . مردم را فرمان بازگشت داد همه رخت بستند زيرا مشتاق خانواده و وطن خود بودند . عهد و پيمان ( كه رشيد بر آنها گرفته بود