ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

143

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

من بلخ را ترك كرد و چنين مالى را بتاراج داد در حالى كه او ادعا مىكرد براى مخارج سپاه زر و زيور زنان خود را فروخته كه صرف دفع رافع كند او را عزل و بجاى او هرثمة بن اعين را نصب كرد . رشيد بد رفتارى او را هم شنيده بود كه هميشه به اعيان و بزرگان خراسان را تحقير و توهين مىكرد . يكى از بدرفتاريهاى او اين بود كه روزى حسين بن مصعب پدر طاهر بن الحسين ( قاتل امين خليفه ) باتفاق هشام بن فرخسرو بر او داخل شدند و سلام كردند او بحسين گفت : سلام خداوند از تو دور باد اى ملحد و اى فرزند ملحد به خدا قسم من ميدانم كه تو تا چه اندازه دشمن اسلام هستى و چگونه بدين اسلام طعنه مىزنى به خدا سوگند من در قتل تو منتظر فرمان خليفه هستم . تو آن كسى نيستى كه پس از باده نوشى و مستى در همين خانه مرا تهديد كردى و گفتى : نامه‌ها براى تو از بغداد رسيدن مبنى بر عزل من . دور شو لعنت خداوند بر تو كه عن قريب شامل تو خواهد شد . حسين پوزش خواست و او عذر وى را نپذيرفت و دستور داد او را طرد و اخراج كنند . بهشام بن فرخسرو هم گفت خانه تو محل توطئه شده كه بىخردان گرد تو در آن خانه جمع مىشوند . خدا خون مرا هدر كند اگر خون ترا نريزم . سپس دستور داد او را اخراج و طرد كردند . عذر خواست و عذر او را نپذيرفت اما حسين كه رشيد را قصد كرد و به او پناه برد و از بدرفتارى على بن عيسى شكايت كرد . رشيد هم پناهش داد . اما هشام كه از بيم جان دختر خود را خواند و به او گفت : من رازى دارم كه بايد به تو بسپارم اگر تو آن را افشا كنى من كشته خواهم شد و اگر مكتوم بدارى زنده مىمانم من تصميم گرفته‌ام كه تظاهر به مرض فلج كنم و گر نه امير مرا خواهد كشت . پس تو هنگام سحر بر بسترم حاضر شو و كنيزها را حاضر كن و فرياد بزن كه پدرم مبتلا بفلج شده . آن دختر خردمند و با تدبير بود هر چه پدرش دستور داده بود به كار برد