ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

125

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

به من هم مىرسيد عبد الملك چگونه به آن ( خلافت ) طمع مىكند و از من يارى بخواهد او اگر بر سر كار آيد نسبت به من بدتر از تو خواهد كرد . به خدا پناه ببر از اينكه به من بدگمان باشى . او مردى خردمند و بردبار بود من ميل داشتم از افراد خانواده تو باشد كه من او را براى امارت برگزيدم . بيشتر اين كار را براى ادب و بردبارى او كردم . چون رسول نزد رشيد بازگشت و سخن يحيى را ادا كرد رشيد او را دوباره فرستاد و گفت به او بگو اگر اقرار نكنى ( كه عبد الملك خيانت كرده ) من فضل ( فرزند تو ) را خواهم كشت . يحيى گفت : تو زبر دست و توانا هستى . هر چه ميخواهى بكن . رسول فضل را همراه خود برد او هم با پدر خويش وداع كرد و گفت : آيا از من راضى هستى ؟ گفت : آرى . خداوند از تو راضى باشد . هر دو را از يك ديگر مدت سه روز جدا كرد . چون چيزى از آن دو ( دربارهء عبد الملك ) بدست نياورد دوباره با هم باز داشت : بيان جنگ و غزاى روم در آن سال قاسم فرزند رشيد در ماه شعبان بكشور روم لشكر كشيد و شهر « قره » را محاصره نمود . عباس بن جعفر بن محمد بن اشعث را براى فتح شهر « سنان » روانه كرد او هم رسيد و شهر را محاصره كرد تا مردم آن بستوه آمدند . روميان عدهء سيصد و بيست اسير مسلمان را آزاد كردند به شرط اينكه او از محاصره شهر دست بردارد او هم قبول كرد و از ادامه محاصره دست كشيد و با صلح رفت . على بن عيسى در همان لشكر كشى و غزا درگذشت در آن هنگام شهريار روم زن بود كه « رينى » نام داشت روميان مكه را خلع كردند و « نقفور » را بجاى وى برنشاندند . روميان ادعا مىكردند كه پادشاه جديد از نسل جفنة بن غسان ( عرب كه در سوريه سلطنت داشتند ) بوده . او قبل از پادشاهى رياست ديوان خراج را داشت .