ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
126
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
« رينى » ملكهء خلع شده پس از پنج ماه از تاريخ خلع زندگى را بدرود گفت . چون روميان پادشاهى « نقفور » را مسلم داشتند پادشاه روم بهارون پادشاه عرب ( نوشته مىشود ) نوشت . اما بعد : ملكه كه قبل از من بود ترا مانند رخ و خود را مانند پياده ( در بازى شطرنج ) نموده بود . اموالى را كه براى تو فرستاد بايد تو خود چندين برابر آن را براى وى بفرستى اين نبود مگر از ضعف و عجز و حماقت زنان است . چون نامه مرا دريافت كنى و بخوانى هر چه از او گرفته بودى پس بده و آن را فديهء جان خود كن و گر نه من خود همه را مصادره و مسترد خواهم كرد . جز شمشير ميان من و تو چيز ديگرى نخواهد بود . چون رشيد نامه را خواند غضب كرد و شوريد بحديكه كسى قادر نبود به روى او نگاه و تكلم كند مگر او بسخن ابتدا نمايد . همنشين و مشاورين او از مجلس او خارج شدند . او قلم و دوات خواست و بر پشت آن نامه نوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم از هارون امير المؤمنين به « نقفور » سگ روميان من نامه ترا اى زادهء زن كافر خواندم . پاسخ تو آن است كه تو عيانا خواهى ديد و اسلام . هارون همان روز لشگر كشيد و هرقله را كه گشود و غنايم ربود و شهر را آتش زد . « نقفور » از او خواهش كرد كه دست بردارد و او خراج را تأمين و تاديه كند . رشيد صلح را قبول كرد و از ادامه جنگ و غزا دست برداشت و چون به محل « رقه » رسيد « نقفور » عهد صلح را شكست و زمستان بود از برگشتن رشيد آسوده و مطمئن گرديد . چون خبر عهد شكنى او رسيد كسى نتوانست بهارون خبر بدهد زيرا بر جان خود بيمناك بودند و از سرما مىترسيدند و از غضب رشيد هم ترس داشتند چاره نديدند جز اينكه يكى از شعراء را كه در سپاه بود و او ابو محمد عبد اللّه بن يوسف ناميده مىشد وادار كنند كه به زبان شعر خبر دهد . گفته او حجاج بن يوسف تميمى بود كه اين چند بيت را سرود : نقض الذى أعطيته « نقفور » * عليه دائرة البوار تدور