ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

124

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

از آن او را دوباره بزندان برگردانيد . عبد اللّه بن مالك كه رئيس شرط ( پليس ) رشيد بود بر او داخل شد و گفت . به خداوند بزرگ سوگند اى امير المؤمنين من عبد الملك را وفادار و صميمى مىدانم چرا او را بازداشتى ؟ رشيد گفت : چيزهائى دربارهء او شنيدم كه بيمناك شدم از او هم اطمينان ندارم كه ميان اين دو فرزندم دشمنى ايجاد نكند مقصود امين و مأمون . اگر تو صلاح بدانى كه ما او را از محبس رها كنيم حتما رها خواهيم كرد . گفت : ( عبد اللّه بن مالك ) . من صلاح نمىدانم كه به اين زودى آزادش كنى چون او را بازداشتى بايد به اين حال بماند ولى بايد او را گرامى بدارى و وسايل آسايش و رفاه او را تأمين كنى . رشيد گفت : چنين خواهم كرد . بفضل بن ربيع دستور داد كه تمام ما يحتاج او را فراهم كند و او هم كرد و عبد الملك در زندان ماند تا رشيد درگذشت . امين او را آزاد كرد و ايالت شام را به او سپرد . او در محل « رقه » اقامت گزيد او هم سوگند ياد كرد و تعهد نمود كه اگر امين كشته شود او با مأمون بيعت و اطاعت نكند ولى او قبل از امين درگذشت . بامين گفت : هر گاه بيمناك شوى نزد من بيا و در پناه من باش . به خدا قسم من ترا حمايت خواهم كرد . روزى رشيد بعبد الملك گفت : تو فرزند صالح نيستى . گفت : پس فرزند چه كسى هستم ؟ رشيد گفت : فرزند مروان جعدى ( اموى ) هستى عبد الملك گفت : من باكى ندارم از اينكه يكى از آن دو رادمرد فحل مرا بوجود آورده . روزى رشيد نزد يحيى بن خالد فرستاد و از او پرسيد : عبد الملك ميخواست خروج و قيام و بر سر ملك با من كشاكش كند من آگاه شدم . تو اگر خبر دارى به من بگو اگر راست بگويى من ترا بمقام سابق خود برمىگردانم . يحيى گفت : به خدا من بر چيزى كه از عبد الملك درباره خيانت و مخالفت سر زده است آگاه نشده‌ام و اگر چنين چيزى بود من خود قبل از تو او را كيفر مىدادم زيرا مملكت تو مملكت من است و سلطنت و قدرت و شوكت تو از آن من بود . خير و شر و هر چه پيش مىآمد