ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
121
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بيان گرفتارى عبد الملك بن صالح در آن سال رشيد بر عبد الملك بن صالح بن على بن عبد اللّه بن عباس غضب كرد . علت غضب اين بود كه عبد الملك فرزندى بنام عبد الرحمن داشت كه كنيه او به همان فرزند بود ( ابو عبد الرحمن ) . او يكى از رجال بود . او باتفاق قمامه منشى پدرش نزد رشيد سعايت كرد كه عبد الملك مىكوشد خليفه شود و براى خلافت توطئه چيده است رشيد او را گرفت و بزندان افكند فضل بن ربيع زندان بان او بود . روزى هنگامى كه بر او خشم گرفته بود نزد خويش خواند و گفت : آيا نعمت مرا منكر شدى و آن همه احترام و اكرام را پامال نمودى گفت : اى امير المؤمنين اگر چنين باشد كه من دچار ندامت و مستوجب ملامت مىباشم هر گونه كيفر در حق من روا خواهد بود . چنين نيست مگر رشك بدخواهان است كه چون ديدند خويشى و عنايت تو اى امير المؤمنين شامل حال و موجب تقدم و ترقى من شده سعايت كردند . تو خليفه رسول خدا و امين و نگهدار امت و خانواده او هستى . خداوند طاعت ترا بر امت و خاندان تو فرض و واجب فرموده و بر تو هم عدالت را نسبت به آنها واجب كرده كه با عدالت حكم كنى و گناه آنها را ببخشى و در تهمت آنها تحقيق و رسيدگى كنى . رشيد گفت : آيا به زبان خود مرا مىستائى و دل خود را از من دور مىكنى ؟ منشى تو قمامه به من خبر داده كه تو نسبت به من خيانت كردى و سوء نيت دارى . اكنون سخن او را گوش بده . عبد الملك گفت : آنچه را كه به تو گفته حقيقت ندارد اگر با من روبرو شود شايد آنچه كه واقع نشده و صدق نباشد نتواند به زبان براند و شايد دچار بهت و حيرت شود . قمامه را احضار كردند . رشيد گفت : اى قمامه بگو و مترس . گفت : من مىگويم او قصد خيانت و مخالفت ترا داشت . عبد الملك گفت : آنكه روبرو مرا مبهوت كند چگونه در غياب من بر من دروغ نگويد و بهتان نزند .