ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
118
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
آواز بود . او اين دو بيت را مىخواند : فلا تبعد فكل فتى سياتى * عليه الموت يطرق او يغادى و كل ذخيرة لا بد يوما * و ان كرمت تصير الى نفاد يعنى : دور مرو هر جوانمردى مرگ بر او نازل مىشود خواه در شب و خواه در روز . هر ذخيره هم هر قدر گران و گرامى باشد پايان خواهد رفت و نابود خواهد شد . مسرور گويد : من ( بجعفر ) گفتم اى ابا الفضل به خدا سوگند امرى كه من بايد انجام دهم همان مرگ است كه نيمه شب بر تو هجوم آورده است . برخيز و نداى امير المؤمنين را اجابت كن جعفر بر پاى من افتاد و آن را بوسيد و گفت : مهلت بده كه من باندرون بروم و وصيت خود را بكنم . مىگفت : باندرون راه نخواهى داشت ولى مىتوانى وصيت خود را همين جا بكنى ؟ او وصيت كرد و تمام غلامان خود را آزاد نمود . در آن هنگام پياپى رشيد پيغام داد و يكى پس از ديگرى رسيدند كه من بايد كار را انجام دهم . من هم جعفر همراه خود بردم كه هارون در بستر خود بود خبر دادم كه او حاضر است گفت : اللّه اللّه اللّه او اين دستور را در حال مستى داده . دست نگهدار يا صبر كن تا صبح شود . يا لااقل دوباره برو و از او بپرس . من برگشتم و چون هارون صداى پاى مرا شنيد گفت : اى آنكه فلان مادرش را مكيده . سرش را نزد من بيار . من باز نزد جعفر برگشتم او گفت : باز نزد او برو و گفتگو كن . من باز برگشتم . رشيد گرزى در دست داشت بر سرم زد و گفت : من فرزند مهدى نباشم اگر ترا نكشم تا سرش را به يارى . من برگشتم و او را كشتم و سرش را نزد او بردم او همان وقت دستور داد يحيى و فرزندانش را بگيرند و تمام اسباب او را ببرند و فضل را شبانه در يكى از كاخهاى خود بازداشت . يحيى هم در خانه خود بازداشت شد . همان شب هم به تمام شهرستانها نوشت كه اموال و املاك آنها ( برمكيان ) را ضبط كنند . باز هم همان شب به تمام اقطار و نواحى نوشت كه نمايندگان برمكى را