ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
119
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بازداشت و تمام املاك و مزارع و كاخها و اموال و غلامان و اسباب و هر چه بنام آنهاست ضبط و مصادره كنند . بامداد روز بعد نعش جعفر را ببغداد فرستاد سرش را بريد و تنش را دو نيم كردند و هر پاره بر يك پل بدار آويختند . محمد بن خالد بن برمك دچار نكبت پدر و برادر نشد او و فرزندانش آزاد و اموال آنها مصون ماند زيرا رشيد دانست كه او در كار آن خانواده دخالت نداشت و برى بوده . گفته شد او در نكبت خانواده خويش سعايت داشت ( كه مصون ماند ولى بعد بازداشت شد ) يحيى و فرزندانش فضل و محمد موسى با رفاه و بدون رنج و سختى بازداشت شدند . بستگان و غلامان و حتى كنيزان آنها از رفت و آمد و خدمت آنها منع نشدند . آنها با رفاه بودند تا زمانى كه عبد الملك بن صالح گرفتار شد كه رشيد بر آنها غضب كرد و سخت گرفت . چون جعفر كشته شد بپدرش يحيى خبر دادند او گفت : فرزندش ( فرزند رشيد كه امين بود ) كشته خواهد شد . گفتند : خانه ترا ويران كرد . گفت : خانه او ويران خواهد شد . چون گفته او را براى رشيد نقل كردند گفت : مىترسم چنين شود . زيرا هر چه يحيى پيش بينى مىكرد واقع مىشد ( چنين هم شد ) . سلام ابرش گويد : من بر يحيى هنگام نكبت وارد شدم . در آن وقت هر چه در كاخ او بود جمع شده بود كه حمل شود ( براى خليفه ) . پرده هم كنده شده بود . يحيى گفت : قيامت و محشر چنين واقع مىشود . من گفتهء او را براى رشيد نقل كردم . سر به زير افكند و در فكر فرو رفت . جعفر شب شنبه در آغاز ماه صفر كشته شد . سن او سى و هفت سال بود . مدت هفده سال بود كه وزارت در آن خاندان انحصار داشت . چون دچار نكبت شدند رقاشى گفت : گفته شد . ابو نواس گفته ( نه رقاشى ) : الان استرحنا و استراحت ركابنا * و امسك من يحدى و من كانه يحتدى فقل للمطايا قد امنت من السرى * و طى الفيافي فدفدا بعد فدفد و قل للمنايا قد ظفرت بجعفر * و لن تظفرى من بعده بمسود