ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
108
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
عبد السلام بن شعيب بن حبحاب ازدى و عبد الاعلى بن عبد اللّه شامى مصرى از بنى شامه ( نه اهل شام ) بن لؤى و عبد الوهاب بن عبد المجيد ثقفى ابو محمد وفات يافتند . سنه صد و هشتاد و پنج در آن سال اهالى طبرستان والى خود مهرويه رازى را كشتند . رشيد عبد اللّه بن سعيد حرشى را بجاى او منصوب نمود . در آن سال عبد الرحمن انبارى ابان بن قحطبه خارجى را در مرج قلعه كشت . حمزه خارجى هم در « باذغيس » خراسان باعث اغتشاش و فساد گرديد . عيسى بن على ده هزار تن از اتباع حمزه را كشت و در لشكر كشى بكابل و زابلستان و قندهار رسيد . ابو الخصيب هم دوباره غدر و خيانت و فتنه را بر پا كرد و ابيورد و طوس و نيشابور را گرفت و مرو را محاصره كرد . بعد گريخت و بسرخس بازگشت و بر نيروى خود افزود . جعفر بن يحيى هم اجازه حج و اقامت در مكه را درخواست نمود و به او اجازه داده شد . در ماه شعبان رفت و در ماه رمضان زيارت عمره را بجا آورد و در جده اقامت گزيد تا موسم حج رسيد و حج را ادا كرد . در آن سال حكم شهريار اندلس براى جنگ عم خود سليمان بن عبد الرحمن لشكر كشيد . سليمان در محل « قريش » بود . جنگ واقع و سليمان منهزم شد و « مارده » را قصد كرد گروهى از سپاه حكم او را دنبال و گرفتار نمودند . چون او را نزد حكم بردند او را كشت و سرش را به شهر قرطبه فرستاد و پس از آن براى فرزندان سليمان كه در سر قسط زيست ميكردند عهدنامه امان فرستاد و آنها نزد او در شهر قرطبه حاضر شدند . در آن سال صاعقه در كعبه واقع شد و دو مرد را كشت . منصور بن محمد بن عبد اللّه بن محمد بن على امير الحاج شد . عبد الصمد بن على بن عبد اللّه بن عباس كه حتى يك دندان از او ضايع نشده بود درگذشت . دندانهاى او چه در فك على و چه در فك اسفل مانند يك قطعه بود كه انگار از اول يكباره و يك پاره ساخته شده بود . او نديده ( فرزند بعد از نبيره ) عبد مناف بود