ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
33
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
جشنس گويد : قبل از انجام نقب فيروز داخل خوابگاه اسود شد ، او در غرفه ديگرى بود كه از آنجا خارج شده سوى فيروز رفت ، گفت : كه به تو اجازه داده كه بر من وارد شوى ؟ سپس به او حمله كرد و سر او را سخت فشرد تا افتاد اسود سخت دلير و نيرومند بود . آن زن بداد فيروز رسيد و باسود نهيب داد و خروشيد . آزاد كه زن اسود و دختر عم فيروز بود به شوهر اجبارى خود گفت : چرا نسبت به او كه پسر عم و مهمان من است چنين مىكنى . فيروز گويد : بر اثر اعتراض و هياهوى دختر عم خود از دست او نجات يافتم و گر نه مرا مىكشت . من هم رها شده زود نزد ياران خود رفتم و خبر هشيارى او را دادم و گفتم زود بگريزيد ناگاه از طرف آن زن رسولى آمد و گفت : بيائيد و كار را يكسره كنيد ، مرا به اين حال مگذاريد ، من كوشيدم كه او ( اسود ) را آرام و آسوده كنم . امراء ايرانى گويند ما بفيروز گفتيم برگرد و خوب تحقيق كن تا مطمئن شويم . او نزد دختر عم خود برگشت . باز اسود كه هشيار بود رسيد و از شدت غيرت و حسد شوريد . آزاد گفت : او پسر عم و برادر رضاعى من است . خويش و محرم من است . او نزد ما برگشت . چون شب رسيد ما بياران و همگنان خود خبر داديم كه آماده جنبش و شورش باشند . بهمدانيها ( قبيله ) و حمير ( قبيله ) خبر بسيج و تجهيز داديم . ما ( گروه ايرانيان ) ديوار كاخ را نقب زده داخل شديم . در خوابگاه چراغ بود كه زير آن لگن بوده ، ما فيروز را پيش انداخته سپر خود كرديم زيرا او از ما دليرتر بود . از او پرسيديم چه مىبينى ؟ او رفت و ما ميان او و نگهبانان حايل شديم تا همه در يك خانه ( سرپوشيده و خوابگاه ) جمع شديم . او صداى خرخر و نفس غليظ اسود را شنيد ، آن زن را هم بيدار و نشسته ديد چون فيروز بر در خوابگاه ايستاد شيطان به زبان اسود گفت : ( البته خيال و تصور است ) از من چه ميخواهى اى فيروز ( با من چه كار دارى ) . فيروز ترسيد كه اگر كار را يكسره نكند و برگردد هم خود و هم آن زن هلاك شوند . او شتاب كرد و ضربتى