ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
236
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بفرش پيشگاه رسيد به او گفتند از اسب پياده شو ، او اعتنا نكرده اسب را تا درون چادر روى فرش گرانبها راند و بعد پياده شده رسن اسب را با دو بالش زردوز بست كه آن دو بالش را از ميان دريد و پاره كرد و عنان را بدان فرو برد . آنها نتوانستند او را منع كنند بلكه بسهلانگارى و بىباكى تلقى كردند . او هم دانست كه آنها در اين خاموشى قصد بىاعتنائى دارند تصميم گرفت كه كارى كند كه آنها را باعتراض وا دارد . او قبل از اينكه برود تعمد كرده كه روپوش شتر خود را بر تن گرفته روپوش خود نمايد كه زره هم زير آن بود كمر خود را هم بر آن روپوش ( كهنه ) با يك پاره بندى بسته بود . چون با ( همين وضع و حال ) به آنجا رسيد به او گفتند : اسلحه را بر زمين بگذار و برو . او گفت : من براى اين نيامدهام كه سلاح را از خود دور كنم . اگر هر چه من بخواهم نپسنديد ناگزير برمىگردم . آنها برستم خبر دادند و او گفت : او را به حال خود بگذاريد و اجازه ورود بدهيد مگر او جز يك مرد چيز ديگرى هست ؟ او پيش افتاد در حالى كه آهسته گام برمىداشت و گامهاى خود را بهم نزديك مىكرد ولى ته نيزه را بفرش و نهالى فرو مىبرد مثل اينكه بر نيزه اتكا مىكرد و در عين حال فرش گرانبها را پاره مىكرد بحديكه يك فرش و يك نهالى نمانده بود كه او بدان آسيب نرسانده باشد . چون برستم رسيد بر زمين نشست و نيزه خود را هم در فرش فرو برد . به او گفته شد چرا چنين مىكنى ( فرش را پاره مىكنى ) گفت : ما نشستن بر اسباب تجمل شما را دوست نداريم . ترجمان رستم كه نام او عبود و از اهل حيره بود به او گفت : سبب آمدن شما ( لشكر كشى ) چيست و براى چه باينجا آمدهايد ؟ گفت : خداوند ما را باينجا آورده كه بندگان خدا را از سختى و تنگناى گيتى بيرون آورده وارد يك عالم فراخ كنيم . آنها را از ستم و قيد و آزار كيشهاى ديگر آزاد كرده به عدالت دين اسلام تمتع دهيم . خداوند ما را با دين خود نزد خلق خود فرستاد كه آنها را دعوت كنيم هر كه از ما قبول كند