ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
228
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
با نااميدى از حيره برگشت ( به آنها نرسيد ) رستم گفت : آن قوم سرزمين شما را مالك شدند و ديگر در تملك آنها شكى نمانده . او منجم و دانا بود . ( مقصود رستم كه بارها مورخين اين صفت را به او بستهاند ) . پس از رفتن نمايندگان نزد يزدگرد سواد بن مالك تميمى نجاف و فراض ( جمع نجف كه يكى از آنها نجف امروز است ) را غارت نمود و سعيد چهارپا ربود كه استر و گاو و خر بود آنها را ماهى بار كرد و بامداد بلشكر رسيد . سعد آنها را ميان لشكريان تقسيم نمود . آن روز را روز ماهى خواندند ( يوم الحيتان با اسماك ) غارتگران دسته دسته تاخت مىكردند و روزى سپاهيان را از يغما تأمين مىنمودند و بيشتر قصد آنها بدست آوردن گوشت بود زيرا طعام ميان لشكريان فراهم و بسيار هم بود . آنها روزها را بنام همان روزى نام مىگذاشتند كه روز ابقا ( گاو ) و روز حيتان ( ماهى ) و مانند آن . سعد يك گروه ديگرى براى يغما فرستاد كه آنها در عرض راه با قافله شتر بنى تغلب و نمر ( دو قبيله ) تصادف كرده آنها را آوردند . سعد شترها را كشت و گوشت آنها را ما بين مردم تقسيم نمود آنها همه سير شدند . عمرو بن حارث بر نهرين تاخت و مواشى بسيارى آورد و بسلامت برگشت . رستم هم از ساباط لشكر كشيد . تمام آلات و ادوات جنگ را فراهم نمود . جالينوس را فرمانده مقدمه نمود كه عدهء آن چهل هزار بود خود هم با شصت هزار جنگجو جنبيد ، عقب داران او هم بيست هزار لشكرى بودند فرمانده ميمنه هرمزان و فرمانده ميسره مهران بن بهرام رازى بودند . رستم بپادشاه گفت : اگر خداوند ما را پيروز كند مملكت آنها را قصد خواهيم كرد و در داخله آنها با آنها نبرد خواهيم كرد تا سرگرم جنگ داخلى شوند و ناگزير تن بمسالمت دهند مقصود او از اين سخن تشجيع پادشاه بود . رستم از مدائن با شصت هزار مرد برگزيده كه هر مردى اتباع داشت خارج شده بود