ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

229

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

او از ساباط با صد و بيست هزار مرد جنگى و مردى كه زير دست داشت رهسپار شد . غير از اين روايت هم چيزهاى ديگر گفته شده . چون رستم از ساباط خارج شد نامه ببرادر خود بنذوان بدين مضمون نوشت : اما بعد : قلعه‌ها و سنگرهاى خود را ترميم و محكم بداريد ، آماده شويد و همه چيز را آماده كنيد . من چنين پيش‌بينى ميكنم كه اعراب وارد كشور شما خواهند شد ، شما از خانه و فرزند خود دفاع كنيد . عقيده من اين بود كه با آنها مدارا كنيم و مدتى انتظار بكشيم تا بخت برگشتهء ما باز بيايد و سعادت آنها مبدل بنحوست شود بدانند كه ماهى آب را گل آلود كرده . زهره ( ستاره ) رو بنيكى آورده ، ميزان ( ستاره ) هم معتدل شده . بهرام ( ستاره ) هم رو بزوال نهاده ( مقصود از اينكه زهره رو بنيكى آورده مفهوم نيست چون مخالف مقصود گوينده است كه بدبين مىباشد ) . من چيزى ( از نجوم ) نمىبينم جز اين كه اين قوم ( عرب ) بر ما غالب خواهند شد . هر چه ما داريم بدست خواهند گرفت . سختترين چيزى كه من مىكشم اين است كه شاه به من امر كرده كه من شخصا بجنگ آنها بروم . ( كه مخالف مصلحت و سياست نبرد است ) . جابان ( يكى از سرداران مشهور ) سر پل ساباط با رستم روبرو شد كه هر دو منجم و عالم بعلم فلك بودند ( اعراب چنين ادعا مىكنند ) جابان وضع و حال خود را شرح داده از پيش آمد ( تسلط اعراب ) شكايت كرده گفت : آيا وضع را مىبينى ؟ رستم گفت : اما من كه با يك مهار و بينى بند ( بندى كه داخل بينى شتر مىكنند تا رام شود ) كشيده مىشوم . هيچ چاره جز اطاعت و انقياد ندارم . از آنجا لشكر كشيد تا به محل كوثى رسيد يكى از اعراب كه اسير شده بود نزد او بردند از او پرسيد : چه سبب شده كه شما بكشور ما بيائيد و چه ميخواهيد ؟ آن اسير عرب گفت : ما اينجا آمده‌ايم كه وعده خداوند را انجام دهيم كه ما كشور و فرزندان شما را مالك خواهيم شد اگر مسلمان نشويد . رستم گفت : اگر پيش از حصول آرزو كشته شويد چه مىگوئيد