ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

222

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ميگويند آنها گفتند : ما شاهد و ناظر بوديم كه چنين قولى را شنيديم تو كه با ما نبودى . گفت : راست ميگوئيد من نبودم . ( حجاج باهوش بود ) بعد از آن پرسيد مردم در آن واقعه چه گفته بودند ؟ گفتند : مردم ميگفتند : كه اين معجزه بشارت است كه دليل خشنودى خداوند و علامت فتح و پيروزى و غلبه بر دشمن است . حجاج گفت : چنين چيزى امكان ندارد مگر اينكه آن مردم پرهيزگار و خداپرست باشند ( كه چنين معجزه و كرامتى براى آنها رخ داد ) گفتند : به خدا ما پاك دل بوديم و آنها نسبت به دنيا بدبين و زاهد و بى طمع بودند . آنها هرگز جبان و خودپرست و خائن نبودند . آن روز را روز ابقار ناميدند ( راز بقر كه گاو باشد ) و هر روزى بنام يك چيز يا يك حادثه موسوم مىكردند كه روز ماهى هم خواهد بود سعد فرمان داد كه دسته‌هاى مجهز از لشكر ميان انبار و كسكر براى غارت بروند . آن دسته‌ها همه جا را غارت كرده بسيارى خواربار و مواد غذائى بدست آورده كه سپاه را مدتى بىنياز نمودند . فاصله تاريخ ميان حمله و پيروزى خالد و لشكر كشى سعد از آغاز جنگ اعراب و ايران تا آن زمان مدت دو سال و چند روز بود سعد هم مدت دو ماه و چند روز در قادسيه اقامت نمود كه اهل سواد ( عراق ) نزد يزد گرد تظلم كرده به او خبر دادند كه اعراب در قادسيه موضع گرفته و همه جا را در پيرامون رود فرات ويران نموده و چهارپايان را ربوده و چيزى باقى نگذاشته اند اگر حمايت و نجات ما دير شود ناگزير خود تسليم آنها خواهيم شد . كسانى كه در طف ( پيرامون كربلا ) داراى ده و ملك بودند بيزدگرد نامه‌ها نوشتند و او را بفرستادن سپاه براى نجات آنها تحريض نمودند . يزدگرد هم رستم ( پسر فرخزاد ارمنى ) را احضار كرد به او گفت : ميخواهم ترا بدانجا ( قادسيه ) بفرستم . كارها هم باندازهء خود چه بزرگ و چه خرد بكاردان و مردى كه در خورد آن باشد سپرده مىشود . تو امروز راد مرد ايران هستى . مىبينى چه بر سر ايران آمده كه تا كنون مانندى