ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
223
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
نداشته ، رستم ظاهرا اطاعت و اجابت نمود ولى در ضمن گفت : مرا به حال خود بگذار كه اعراب هميشه از ايران بيم دارند مرا هدف آنها مكن ( كه اگر دچار شوم كسى نخواهد ماند ) شايد با بودن من كارهاى دولت ايران برقرار شود به شرط اينكه من بميدان جنگ نروم و شايد ما بتوانيم چاره كارزار را بكنيم زيرا فكر و راى براى جنگ بيشتر از همه چيز به كار مىرود و شايد بتوان با چارهجوئى و تامل و فكر پيروز شد زيرا تامل و احتياط و صبر بهتر از شتاب است و فرستادن لشكر پس از ديگر بصلاح نزديكتر است تا يكباره داخل جنگ و دچار گريز شويم . جنگهاى متناوب دشمن را خسته و تباه مىكند و مىتوان با چنين جنگى پيروز شويم . يزدگرد قبول نكرد و رستم دوباره عقايد خود را شرح داد و گفت : من براى حفظ عظمت خود و صيانت راى و عقيده خويش ناگزير شدم كه عقيدهء خود را دوباره شرح بدهم و اگر چاره جز تكرار داشتم هرگز اين سخن را دوباره به زبان نمىآوردم اكنون ترا به خدا سوگند مىدهم كه شخص خود و كشور خويش را حفظ كن و بگذار من در مركز باشم و لشكرها يكى پس از ديگرى روانه كنم كه اگر پيروز شديم چه بهتر و اگر شكست خورديم دوباره جنگ را از سر ميگيريم و در قبال آنها پايدارى و بردبارى كنيم تا آنها را خوار و زبون كنيم و در عين حال خود را از حمله آنها مصون داشتهايم زيرا من هنوز ميان ايرانيان داراى هيبت و قدرت و نفوذ مىباشم و اين هيبت تا وقتى خواهد بود كه من شخصا شكست نخورده منهزم نشوم و اگر منهزم شوم ديگر چاره نخواهد بود . يزدگرد قبول نكرد و اصرار نمود تا آنكه رستم لشكر كشيد و در ساباط اقامت نمود و باز بپادشاه پيغام داد كه او را معاف بدارد ( و خود فرمانده ديگرى بفرستد ) و باز پادشاه نپذيرفت . اخبار لشكر كشى هم بسعد رسيد و او بعمر نوشت و عمر به او چنين پاسخ داد : هرگز از آنچه پيش مىآرند ( ايرانيان ) دلتنگ و بيمناك مباش