ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

219

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مرد بدرى ( جنگ بدر ديده از ياران پيغمبر ) و بيشتر از سيصد تن از ياران و كسانى كه در بيعت رضوان و بعد از آن با پيغمبر صحبت و يارى داشتند و سيصد تن از كسانى كه شاهد فتح مكه بودند و هفتصد تن از فرزندان اصحاب همراه سعد بودند . نامه عمر هم بسعد كه در شراف بود رسيد و او بمانند عقيدهء مثنى دستور داده بود و نيز عمر بابى عبيده ( در شام ) نوشت كه جنگجويان عراق ( كسانى كه اول در عراق بوده و با خالد بشام رفتند ) را باز بعراق برگرداند باضافه كسانى كه مايل باشند از شام بعراقيان ملحق شوند . ايرانيان در قصر ابن مقاتل ( محل ) از طرف خود نعمان بن قبيصه طائى را بحكومت منصوب كرده بودند . او پسر عم قبيصه بن اياس والى حيره بود . چون بر لشكر - كشى سعد آگاه شد درباره او تحقيق و پرسش نمود در آن هنگام عبد اللّه بن سنان بن خزيم اسدى نزد او حاضر بود . گفته شد ، او ( سعد ) مردى از قريش مىباشد . گفت ( نعمان ) به خدا سوگند من با او سخت نبرد خواهم كرد زيرا قريش بنده كسى هستند كه غالب و نيرومند است . به خدا از اينجا نخواهد رفت مگر با ياس و حرمان ( عين عبارت خفى حنين است . كفش حنين كه مثل است و آن عبارت از اين است كه يك اعرابى خواست كفشى بخرد فروشنده را سخت آزرد . چون خواست برگردد فروشنده كمين شده يك لنگه كفش را در راه انداخت و ديگرى دور تر . اعرابى كه لنگه كفش را ديد با خود گفت . اين لنگه كفش بكفش حنين شباهت دارد . اگر جفت مىبود از شتر پياده مىشدم و آن را برميداشتم ، چون مسافت ديگرى طى كرد يك لنگه ديگر را ديد كه حنين انداخته و خود پنهان شده بود . اعرابى پياده شد و شتر را بست و بسراغ لنگه اولى رفت . حنين از كمين‌گاه درآمده شتر را با بار خود ربود . چون اعرابى برگشت شتر را نديد ناگزير پياده به خانه خود برگشت و گفت : من با دو لنگه كفش حنين برگشته‌ام رجعت نجفى حنينى . اين گفته مثل شده و نعمان اين مثل را به زبان آورده كه ناگزير بنااميدى تعبير نموديم عبد اللّه بن سنان ( كه نزد او بود ) از گفته او ( توهين بقريش كه بنده غالب هستند ) سخت