ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
220
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خشمگين شد به او مهلت داد كه داخل خوابگاه خود ( گنبد تعبير شده ) بشود آنگاه او را كشت و خود بسعد پيوست و اسلام هم آورد . سعد از محل شراف سوى عذيب رفت و از آنجا بقادسيه لشكر كشيد . ميان عتيق و خندق پيرامون قنطره ( پل ) لشكر زد كه قديس - زيران بمسافت يك ميل واقع شده . عمر بسعد نوشت به من الهام شده كه اگر شما با دشمن روبرو شويد وى را شكست خواهيد داد . بنابر اين شكست و ترديد را از خود دور كنيد و تقوى را بر شك و ريب ترجيح بدهيد . هر گاه يكى از شما بيكى از ايرانيان امان داد و لو به اشاره و تلويح و حال اينكه حردا عجمى زبان نمىداند آن امان را قبول كنيد و لو اينكه يك نحو تصور از آن عجمى باشد بمحض ادعاى او كه امان يافته است به او امان بدهيد حتى خيال و توهم را هم امان جدى بدانيد . هرگز نخنديد ( استهزاء مكنيد ) . البته وفا و باز هم وفا كنيد زيرا اگر در وفادارى اشتباه و خطا برود ( كه دشمن نخواسته شما انجام دهيد ) باز هم بسود شماست و براى بقاء و رستگارى شما مفيد است بدانيد كه اگر خيانت كنيد و لو باشتباه باشد دچار هلاك خواهيد شد . ضعف و تباهى شما و نيرو و تسلط دشمن ناشى از خيانت و غدر شما خواهد بود . خيانت و غدر شما موجب زوال شما و اقبال دشمن خواهد بود . بدانيد كه من شما را نصيحت مىكنم و بر حذر مىدارم از اينكه شما موجب ضعف و سبب خوارى مسلمين شويد . ( بعضى از اصطلاحات قابل ترجمه تحت اللفظ نمىباشد در اينجا و در قرآن هم لفظ ريح كه باد باشد آمده كه مثلا ريح شما برود و تعبير آن خالى از اشكال نمىباشد . عمر هم اين جمله را از قرآن اقتباس كرده ( ذهاب - ريح ) . چون زهره با مقدمه لشكر پيش رفت و شبى هم بر او گذشت سى تن از دليران معروف را برگزيد و به آنها فرمان غارت حيره را داد . چون آن عده سى تن از سيلحين ( محل ) گذشتند و از پل هم عبور كردند صداى هياهو شنيدند ، مدتى آرام گرفتند تا بر احوال آگاه شوند . ناگاه معلوم شد كه خواهر آزاد مرد بن آزادبه مرزبان حيره را براى حاكم صنين ( محل ) بزفاف ميبردند كه او از بزرگان و اشراف و اعيان ايران بود . ( هياهو