ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
209
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
آرام نشسته بودند . مثنى فرمان غارت داد ، جنگجويان را كشتند و زن و فرزند را اسير كردند و گلهها و اموال را بيغما بردند . آن قوم تغلبى از طايفه بنى الرويحله بودند كسانى كه از قبيله ربيعه در لشكر مثنى بودند اسراء را به قيمت بهره خود از غنايم خريدند و از بندگى آزاد نمودند . قبيله ربيعه هرگز از عرب برده و بنده نميگرفت و زن و فرزند اسير نمىكرد زيرا عرب در جاهليت هرگز عرب را بنده نميكردند . بمثنى خبر رسيد كه اغلب مردم آن سامان بكنار دجله پناه بردهاند . مثنى سوى آنها لشكر كشيد در حالى كه دو جناح خود را بفرماندهى دو سردار سپرده بود يكى نعمان بن عوف و ديگرى مطر كه هر دو از بنى شيبان بودند . فرمانده مقدمه هم حذيفة بن محصن غلفانى بود با چنين ترتيبى آنها را قصد نمود كه در تكريت به آنها رسيدند در آن واقعه هر چه خواستند از گله و متاع غارت كردند و سوى انبار برگشتند . عتبه و فرات هر دو سردار با عده خود سوى صفين رهسپار شدند در آنجا دو قبيله نمر و تغلب به يارى يك ديگر متحد و پايدار بودند . بر آنها حمله نمودند و حمله آنها به اندازه سخت بود كه بعضى از آنها خود را در آب انداختند . نعره مىزدند . غرق ، غرق . عتيبه و فرات ( دو سردار ) فرياد مىزدند . اين غرق به آن حرق است ( مقصود شماتت و تشفى و انتقامجوئى مىباشد كه قبل از آن مغلوبين نسبت بقبيلهء دو سردار مذكور آتشسوزى كرده بودند ) آن دو سردار يكى از وقايع بكر را كه در جاهليت رخ داده بود كه عده را از قبيلهء بكر در يك جنگل محاصره كرده جنگل را بر آنها آتش زده بودند . آن دو سردار با عده خود از آن واقعه نزد مثنى برگشتند عمر خبر گفتهء آن دو سردار را شنيد ، هر دو را نزد خود احضار نمود و از آنها بازجوئى و بازپرسى كرد ( در اسلام انتقام و تشفى نيست ) آن دو سردار گفتند . هر چه ما گفته بوديم براى انتقام و كينهجوئى نبوده ، اين قبيل گفته ها مانند مثل است ، عمر آنها را بر صدق ادعا سوگند داد و باز نزد مثنى برگردانيد . ( عتيبه بن نهاس ) با تاء دو نقطه بالا و ياء دو نقطه زير و باء دو نقطه .