ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
202
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
آنها بمسلمين نزديك شدند . مثنى هم سپاه خود را بازديد نمود دلدارى داد . او سوار اسب مخصوص بنام شموس بود . براى اين شموس ناميده شد كه رام و نجيب و مطيع بود . او فقط براى جنگ بر آن اسب سوار مىشد آنگاه نزد هر يكى از پرچمداران ميرفت و با وعده او را تشجيع مىكرد و هر چيزى با هر صفتى كه آنها را تكان مىداد به زبان مىآورد بهر گروهى مىگفت : من اميدوارم كه دشمن از طرف شما بر مسلمين چيره نشود ( رخنه ندهيد و سخت پايدارى كنيد ) . به خدا سوگند امروز چيزى نيست كه مرا خرسند كند مگر همه شما را خرسند و خشنود كند ( مسرت من عمومى است ) آنها هم مطابق دلخواه او جواب ميدادند . از حيث گفتار و كردار بسيار نكوكار بود انصاف داد و خوب گفت و زشت و زيبا را نيك پرداخت و عيب و هنر مرد را به زبان آورد و هيچ كس نتوانست بر او خرده گيرى يا انتقاد و عيبجوئى كند . سپس گفت : من سه بار تكبير مىكنم در مدت اين سه بار شما همه آماده شويد . در تكبير چهارم حمله كنيد چون نخستين تكبير را نمود ايرانيان شتاب كرده سخت حمله نمودند و با آنها آميختند و آويختند . اسبها و سواران مدتى از جنگ باز ماندند . مثنى اختلال و سستى در بنى عجل ديد آنها را نگريست و ريش خود را بعلامت ملامت سوى آنها آويخت سپس به آنها پيام داد : امير بشما درود مىفرستد و ميگويد : شما مسلمين را با سستى خود رسوا و خوار مكنيد . آنها گفتند : اطاعت ميكنيم سپس صفوف خود را آراستند و خلل را تعديل نمودند او از فرط خرسندى خنديد . چون جنگ سخت شد و بدرازا كشيد مثنى بانس بن هلال نمرى گفت : تو مرد عرب هستى اگر چه از حيث دين از ما جدا مىباشى ( مسيحى ) اگر ديدى من حمله كردم تو هم با من حمله كن او قبول و اجابت نمود . مثنى بمهران حمله كرد او را از جاى خود بركند بحديكه ناگزير شده بميمنه پيوست . سپس دو صف متخاصم بهم آميختند و دو قلب در آويختند . گرد و غبار بالا گرفت دو جناح متحارب سخت بجان يك ديگر