ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

201

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مثنى هم خود نمايندگانى نزد اعراب در هر طرف فرستاد و استمداد نمود . عده بسيارى از اعراب مبادرت كردند و سپاه عظيمى گرد او جمع گرديد . يكى از اعراب كه به يارى او شتاب كرده بود انس بن هلال نمرى بود كه قوم او از عرب مسيحى ( نصارى ) بسيار بودند . اعراب نصارى گفتند : ما ( از روى تعصب ) با قوم ( همنژاد ) خود متحدا داخل جنگ مىشويم . خبر به دو سالار رستم و فيروزان رسيد آنها ( كه خصم يك ديگرند ) مهران همدانى را سوى حيره روانه كردند . مثنى كه ميان قادسيه و خفان لشكر زده بود آگاه شد فرات و محل بادقلى را ميان بركرد و رخنه نمود . و بجرير و عصمت و ياران و مددكارانى كه تازه آمده بودند نوشت كه آنها هم بويب ( نهرى از رود فرات ) را قصد كنند كه آنجا وعده‌گاه و محل اجتماع خواهد بود او زودتر به محل بويب رسيد و آنها هم به او ملحق شدند در آنجا مهران آن سوى فرت لشكر زده بود مسلمين همه در بويب جمع شدند كه آن محل نزديك كوفه كنونى بود ( كوفه بعد بنا شد ) . مهران بمثنى پيغام داد يا تو از نهر عبور كن يا ما از آن گذشته سوى تو بيائيم . مثنى گفت : شما بيائيد ( از خبط ابى عبيد عبرت گرفت ) . مهران با سپاه خود از رود فرات گذشته در ساحل آن لشكر زدند . مثنى هم سپاه خود را آرايش داد و آن در تاريخ ماه رمضان بود . او امر كرد مسلمين روزه را بشكنند تا نسبت بدشمن قوى و توانا باشند آنها هم روزه را شكستند . فرمانده دو جناح مثنى يكى بشير بن خصاصيه و ديگرى يسر بن ابى رهم بودند . فرمانده سواران آزاد هم برادر او معنى بود . فرمانده پيادگان برادر ديگرش مسعود و فرمانده عقب داران مذعور بود . فرماندهان مهران هم در دو جناح آزادبه مرزبان حيره و مردانشاه بودند . ايرانيان با سه صف آراسته پيش مىرفتند با هر صفى از سواران يك پيل بود كه پيادگان پيش فيل سرود ميخواندند و حمله مىكردند . مثنى بمسلمين گفت هر چه از آنها مىشنويد ( سرود و هياهو ) نا اميدى و عدم رستگارى مىباشد شما آرام و خاموش باشيد . آهسته هم با يك ديگر مشورت و چاره‌جوئى