ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

176

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كه ناديده در نظر تو پسنديده‌تر از آنچه حاضر است نباشد كه مرگ حاضر است و بايد هميشه مرگ را در نظر داشته باشى و بهتر و نزديك‌تر از آنچه نديده و نسنجيده باشى بدانى و بينديشى . تو از مرگ نمىتوانى بگريزى . چون ابو بكر وفات يافت عمر بر منبر رفت و خطبه نمود و بمردم گفت : ملت عرب مانند شتر خوددار و در عين خوددارى مطيع است هر كه مهار او را بگيرد بدنبال او مىرود ولى از تحمل ضرب تازيانه خوددارى مىكند . اين شتر ( ملت عرب ) بايد بقائد خود كه زمام را در دست دارد توجه كند و او را بشناسد و بداند چه كسى او را مىكشد و سوق مىدهد . من به خداوند كعبه سوگند ياد مىكنم كه شما را به راه راست سوق خواهم داد نخستين نامه كه نوشت فرمان عزل خالد و نصب ابو عبيده بفرماندهى سپاه خالد بود زيرا او در زمان ابو بكر نسبت بخالد خشمگين و بد بين بود كه واقعه بن نويره را برپا كرده بود ( شرح آن گذشت كه با غدر و خيانت او را كشت و زنش را ربود ) همچنين جنگهاى ديگر او ( خود سرى او ) اول سخنى هم كه به زبان آورد عزل خالد بود . او گفت : هرگز خالد را به هيچ كارى نخواهم گماشت . بابى عبيده هم نوشت كه اگر خالد خود را تكذيب ( بگناه و زشت كارى خود اعتراف كند ) به حال فرماندهى باشد و گر نه تو بر او و سپاه او امير هستى . تو بايد عمامه او را از سر بردارى ( تحقير كنى ) مال او را هم تقسيم كنى . خالد هم در اين كار با خواهر خود فاطمه مشورت كرد خواهر او گفت : به خدا عمر ترا دوست ندارد . او ميخواهد تو خود را تكذيب و دروغگو معرفى كنى و پس از رسوائى ترا عزل خواهد كرد . خالد سر فاطمه را بوسيد و گفت : تو راست مىگوئى آنگاه از تكذيب خويش ( اعتراف بگناه و طلب عفو ) خوددارى كرد . ابو عبيده هم دستور داد كه عمامهء او را از سر بردارند ( بلال غلام پيغمبر آن را از سر او گرفت ) و اموال او را تقسيم كنند . بعد از آن خالد بر عمر در مدينه وارد شد . گفته شده او در شام ماند و اين روايت بايد صحيح باشد .