ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

16

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

من بهتر بيان كرد . گفت : اى گروه انصار شما هيچ كار خوبى را وصف نمىكنيد مگر اينكه شما شايسته آن باشيد ولى عرب اين كار را در خور هيچ كس نمىدانند مگر از قريش باشد ( عرب اطاعت و اذعان نمىكند ) . آنها ( قريش ) از حيث محل و مكان ميان عرب منزلت و نسب دارند . من بيكى از اين دو مرد راضى هستم يكى عمر و ديگرى ابو عبيده سپس دست هر دو را گرفت و بلند كرد . من ( عمر ) به خدا آن سخن را اكراه داشتم . من راضى بودم كه سوى مرگ بروم و گردنم زده شود و خشنود نبودم كه امير قومى باشم كه ابو بكر ميان آنها باشد . چون ابو بكر سخن خود را پايان داد يكى از آنها ( انصار ) برخاست و گفت : منم آن پناهگاه و منم آن خوشه پرمايه « انا جذيلها المحكك و عذيقها المرجب » ( جذيل چوبى كه براى مواشى نصب مىشود و آنها تن خود را از جرب يا حشرات بدان چوب ماليده ميخارند . مقصود « من درمان دردها و من تكيه‌گاه افتادگان و پناه پناهندگان و چاره ساز قوم . و من خوشهء سنگين و پرمايه خرما هستم كه براى نگهدارى آن تكيه‌گاه مىسازند » هر دو كنايه از اين است كه من مرد مجرب خردمند و سرفراز هستم كه مردم چارهء كار خود را از من ميخواهند و آن جمله مثل معروف ميان عرب است كه بتفصيل تعبير و تفسير مىشود م ) بعد از آن جمله ( كه بليغ بود ) گفت : از ما امير و از شما امير برگزيده شود . فرياد و غوغا برخاست چون هياهو و گفتگو آرام شد من بابى بكر گفتم : دست خود را دراز كن كه با تو بيعت كنم او هم دست داد و من با او بيعت نمودم و مردم هم بيعت كردند . سپس بر سعد بن عباده هجوم برديم ، يكى از آنها گفت : سعد را كشتيد . من گفتم : خدا سعد را بكشد به خدا ما هيچ كارى بهتر و نيرومندتر از بيعت ابى بكر نديديم زيرا ترسيدم از آن مردم جدا شويم و كار بيعت را يكسره نكنيم آنها بيعت ديگرى را انجام دهند آنگاه ما ناگزير خواهيم بود به چيزى كه پسند ما نباشد از آنها پيروى كنيم يا با آنها بستيزيم آن وقت فتنه بر پا و فساد ظاهر و غالب مىشود .