ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

17

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

ابو عمرة انصارى گويد : چون پيغمبر وفات يافت انصار در سقيفه ( محل سرپوشيده - مسقف ) بنى ساعده جمع شدند . سعد بن عباده را حاضر كرده كه او را بر خود امير كنند ( كار را به او بسپارند ) او بيمار بود . پس از ستايش و سپاس خداوند گفت : اى گروه انصار شما در اين دين سابقه ( خوب ) و در اسلام فضيلتى داريد . اين فضيلت را هيچ يك از عرب نداشته . محمد بيش از ده سال ميان قوم خود بود كه آنها را به خداوند بخشنده دعوت و بشكستن بتها وادار مىكرد كه جز يك عده كم كسى به او ايمان نياورد كه آن عده كم قادر بر حمايت و دفاع از او نبودند ، دين او را هم پيش نبردند از آزار او هم نكاستند تا وقتى كه خداوند خواست شما را گرامى بدارد و نعمت خود را بشما اختصاص دهد آنگاه ايمان به خدا و رسول خدا را نصيب شما نمود كه شما توانستيد او و ياران او را حمايت كنيد و او و دين او را گرامى بداريد و با دشمنان او جهاد كنيد . شما سخترين مبارز نسبت بدشمنان او بوديد تا آنكه عرب راست شدند و امر خدا را خواه و ناخواه بخوشى يا اكراه اطاعت كردند . حتى كسانى كه دور بودند با خضوع و ذلت مطيع و منقاد شدند ، عرب با شمشيرهاى شما مطيع و فرمانبردار پيغمبر خدا شدند ، خداوند هم او را نزد خود برد ( وفات ) و او از شما خشنود و چشم او بشما روشن بود . شما به اين كار ( خلافت ) بايد منحصرا مستبد شويد ( بدون ديگرى ) و بمردم مجال ندهيد زيرا اين كار بشما اختصاص دارد نه به ديگران . آنها ( انصار سعد را ) اجابت كردند و گفتند : تو در اين عقيده رستگار و راى تو صواب است و ما اين امر را به تو مىسپاريم زيرا تو قانع كننده ( لايق و كافى ) و موجب خشنودى مؤمنين هستى . سپس با خود گفتگو و مشورت كردند و گفتند : اگر مهاجرين قريشى قبول نكنند و بگويند ما مهاجر و يار نخستين و طايفه و خويش و همدم پيغمبر هستيم براى چه شما سر اين كار با ما مخالفت و ستيز مىكنيد ؟ ( چه خواهيم كرد ؟ ) گروهى از آنها ( انصار ) گفتند : مىگوئيم يك امير از شما و يك امير از ما برگزيده شود و جز اين هرگز به كار ديگرى تن نخواهيم داد . سعد