ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
151
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و ميمنه را به دو سردار عمرو بن عاص و شرحبيل و ميسره را بيزيد بن ابى سفيان واگذار نمود . يكى از هنگهاى مستقل سواران كه از عراق آمده بود بفرماندهى قعقاع بن عمرو آماده شد . در مقدمهء هر يكى از هنگها يكى از دليران مشهور را قرار داد . قاضى آن سپاه هم ابو الدرداء بود ( از ياران پيغمبر كه شجاعت و اندازه جانبازى دليران را تشخيص مىداد ) ابو سفيان بن حرب ( پدر معاويه ) هم واعظ سپاه بود كه جنگجويان را با سخن مؤثر خود تهييج و تحريض و تشجيع مىكرد . فرمانده مقدمه لشكر هم ( طلايع ) قباث بن اشيم و لشكر نويس عبد اللّه بن مسعود بود . يكى بخالد گفت : عده سپاه روم بس فزون و عدهء مسلمين كم است . خالد به او جواب داد . عده روميان كم و عدهء مسلمين بسيار است . سپاه با پيروزى بيشتر محسوب مىشوند و با شكست و خوارى كم ميشوند . ( عده سپاهيان مناط نيست ) به خدا سوگند من آرزو دارم كه اسب كهر من از درد پا آسوده مىبود آنگاه بفزونى عده آنها و لو دو برابر باشد اعتنا نمىكردم . اسب خالد بسبب مشقت سفر كه شرح آن گذشت خسته بود . خالد بعكرمة بن ابى جهل و قعقاع بن عمرو كه هر دو فرمانده دو هنگ در قلب بودند فرمان حمله و شروع بجنگ داد . جنگ برپا شد و سواران آغاز تاخت و تاز نمودند . نبرد بر شدت خود افزود و دو صف متحارب بهم آويختند كه ناگاه از مدينه يك پيك رسيد كه نام او محمد بن زنيم بود . سواران براى اطلاع بر اوضاع به او احاطه و اخبار را جستجو و تفحص نمودند او سلامت همه را اطلاع داد بارسال مدد هم اميدوار كرد و گفت : من مامور ابلاغ خبر وفات ابى بكر و نصب ابى عبيده بفرماندهى كل سپاه مسلمين هستم . ابو عبيده در پنهان داشتن اين خبر تاكيد نمود و خود نيز آن را مكتوم كرد مبادا سپاهيان دلسرد يا پراكنده و سست شوند . نامه را هم گرفت و در تركش خود مخفى داشت و خود با اينكه فرمانده كل سپاه بود در جاى خويش ماند .