ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
145
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از آن استفاده شود ) پس از اين دستور عده خالد سوار شده از قراقر گذشتند . چون مدت يك شبانه روز سير و سفر كردند ده شتر سر بريده آنچه در جوف آنها از آب ذخيره شده بود همچنين شيرى كه در پستانها بوده بدست آورده باسبها دادند كه از آنها رفع تشنگى نمودند . چهار روز ديگر را در راهپيمايى بدين گونه بپايان رسانيدند كه هر روز ده شتر مىكشتند و از آبى كه در جوف آنا بود باسبهاى تشنه مىدادند . روز آخر خالد بر آن عده بيمناك شده ( كه از تشنگى بميرند ) از رافع پرسيد و گفت : واى بر تو اى رافع بن عميره ديگر چه انديشه و چاره دارى ( براى نجات از هول و تشنگى صحراء بىآب و علف ) . گفت : به آب و سيرآبى مىرسيد بخواست خداوند . چون به محل علمين رسيدند بسپاهيان گفت : خوب نگاه كنيد كه آيا درخت يا بوته مىبينيد ؟ آنها گفتند : چيزى نمىبينيم : گفت : واى بر ما و خداوند يار و ياور ما باد كه همه هلاك شدهايم شما مىميريد و من هم با شما خواهم مرد . او مبتلا به درد چشم و رمد بود ( راهنما ) دوباره گفت : واى بر شما خوب تأمل كنيد و ببينيد كه آن بوتهها بريده شده و اندكى از ريشه و آثار آنها مانده است . آنها خوب نگاه كردند آثار درخت و بوتهها را ديدند آنگاه همه اللّه اكبر گفتند . چون بدان محل رسيدند رافع دستور داد كه زمين را بكنند آنها در پيرامون بوتهها حفر كردند و آب جوشيد ، مردم سيراب شدند ( و به چهار پايان آب دادند ) و بعد از آن آباديها كه بهم پيوسته بود نمايان شد و خالد و عدهء او رستگار شدند . رافع گفت : به خدا من اين محل و اين آب را فقط يك بار ديده بودم آن هم هنگامى كه كودك بوده و با پدرم سفر كرده بودم . شاعر مسلمين در آن سفر چنين گفت : لله عينا رافع انى اهتدى * فوز من قراقر الى سوى خمسا اذا ما ساره الجيش بكى * ما سارها قبلك انسى يرى خدا نگهدارد دو چشم رافع را ( بنازم دو چشم رافع چون مبتلا به درد و رمد بود )