ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

177

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

خسرو پرويز گفت : « روميان تا نزديك پايتخت آمده و اردو زده و راه‌ها را گرفته‌اند و ما نمىتوانيم از اين راه بگذريم . من به ياران خود كه در شام به سر مىبرند احتياجى دارم . و تو چون مسيحى هستى ، اگر بخواهى از ميان روميان بگذرى ، از عبورت جلوگيرى نخواهند كرد . بدين جهة من نامه‌اى نوشته و در ميان اين عصا گذاشته‌ام كه آن را بگيرى و به شهربراز برسانى . » خسرو پرويز دويست دينار نيز بدان راهب داد . راهب همين كه از نزد خسرو پرويز بيرون رفت ، نامه را از ميان عصا بدر آورد و گشود و خواند و باز به جاى خود گذاشت و به راه افتاد . هنگامى كه چشمش به لشكريان رومى و راهبان و ناقوس‌ها افتاد ، دلش به رحم آمد و با خود گفت : « من اگر باعث نابودى همكيشان خود شوم ، بدنهادترين مردم خواهم بود . » در پى اين انديشه به سراپردهء قيصر روم رفت و او را از حال

--> [ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : آذربايجان رفت ( 627 ميلادى ) اين ترس و بزدلى خسرو و فرار او از ميدان جنگ و به غارت رفتن دستگرد پايتخت او ، لطمهء بزرگى به حيثيت و آبروى او زد . و بعلاوه ، از توهينى كه به جنازهء شاهين ، كه در زمان حيات خود نزد مردم محبوب بود ، كرد ، موجب تنفر همگان گرديد . با اين همه خسرو باز مىكوشيد كه شهربراز را هم بكشد . ( ايران در عهد باستان ، دكتر مشكور ، ص 458 ببعد )