ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
156
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خسرو پرويز دريافت كه سپاه وى در جنگ سردى و سستى نشان مىدهد و با اين حال در پيكار با بهرام كارى از پيش نخواهد برد . [ ( 1 ) ]
--> [ ( 1 ) ] - تفصيل قضيه از اين قرار است : بهرام چوبينه وقتى خبردار شد كه هرمز را كور كرده و خسرو پرويز را به پادشاهى نشاندهاند ، چون مىخواست كه با هرمز صلح كند و به خدمت وى در آيد ، اكنون كه مىديد هرمز از سلطنت افتاده ، كينهء خسرو پرويز را در دل گرفت و او را متهم كرد كه پدر خويش را از بينائى محروم كرده است . آنگاه تصميم گرفت كه با خسرو پرويز بجنگد و او را از پادشاهى بر كنار كند و از نو هرمز را بر تخت بنشاند . بدين منظور مردم را گرد آورد و شرحى دربارهء نيكوكارى هرمز و ستمى كه خسرو پرويز بر او روا داشته بود بيان كرد . و گفت : « هرمز از بس حسن نيت داشت ، همين كه ديد دربارهء من اشتباه كرده ، يزدانبخش را براى رفع سوء تفاهم پيش من فرستاد . اگر او در اين مأموريت كشته شد گناه هرمز نبود بلكه گناه پسر عموى يزدان بخش بود كه به وى خيانت كرد و او را كشت . در هر صورت ، هرمز گناهى نداشت و خسرو پرويز نمىبايست پدرى بدين مهربانى و نيكو كارى را كور كند تا خود به جاى او بر تخت بنشيند . اكنون بر ماست كه برويم و با خسرو پرويز جنگ كنيم و پادشاهى را از او بگيريم و به هرمز بدهيم . » مردم گفتند : « فرمان تراست . و آنچه تو مىگوئى درست است . » بدين ترتيب همه هوادار بهرام چوبين شدند . و او با سپاهى گران از بقيه ذيل در صفحه بعد