ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
157
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از اين رو گريخت و پيش پدر خود رفت و آنچه را كه روى داده بود ، با او باز گفت و به كنكاش پرداخت . پدرش به دو سپرد كه پيش موريق ( موريس ) فرمانرواى روميان برود و از او يارى بخواهد .
--> [ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : رى به مدائن روى نهاد . خسرو پرويز همين كه شنيد بهرام چوبينه لشكر كشى كرده تا انتقام هرمز را بگيرد ، سپاه خود را گرد آورد و به جنگ بهرام شتافت . هر دو سپاه در دشت حلوان فرود آمدند . روز ديگر خسرو پرويز از سپاه جدا شد و سوى لشكرگاه بهرام چوبين رفت و با بسطام و بندويه ، برابر لشكرگاه بايستاد و گفت : « بهرام را بگوييد تا با تمام سلاحى كه دارد ، بيرون بيايد . » بهرام مسلح بيرون آمد در حالى كه بهرام سياوشان و مردانشاه نيز با وى بودند . هر دو ، يعنى خسرو پرويز و بهرام چوبين ، در برابر يك ديگر ايستادند . خسرو پرويز به بهرام خطاب كرد و گفت : « اى سپهبد خراسان ، و اى سالار لشكرهاى پادشاهان ، من مىدانم كه تو چقدر با من پيشينهء دوستى دارى و تا چه اندازه به خاندان ساسانى خدمت كردهاى ، هرمز حق خدمت تو را نشناخت و خداى بزرگ هم جزاى اين حق ناشناسى او را داد و پادشاهى را از او گرفت . اكنون اگر به فرمان من درآئى ، ترا به پايهء برادران خود خواهم رساند و حق خدمتت را خواهم شناخت . » بهرام چوبينه گفت : بقيه ذيل در صفحه بعد