ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

138

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بر آن كاروان حمله بردند و هر چه داشت غارت كردند . مردى از فرزندان سليط ، كه نطف خوانده مىشد ، در آن ميان خرجين كوچكى به دست آورد كه در درونش گوهر بسيار گرانبهائى بود و گنجى گران شمرده مىشد . از آن پس « گنج نطف » ميان عرب ضرب المثل گرديد و هر كه ناگهان به دارائى باد آورده‌اى مىرسيد مىگفتند : « گنج نطف به چنگ آورده است . » دارندگان و نگهبانان كاروان كه اموالشان به يغما رفته بود ، رهسپار يمامه شدند و پيش هوذة بن على حنفى رفتند . هوذه ، آنان را از پريشانى و بيسر و سامانى رهائى بخشيد و جامه پوشاند و اسب‌هائى به ايشان داد و آنان را به راه انداخت و خود نيز با ايشان روانه شد تا به بارگاه خسرو انوشيروان رسيدند . انوشيروان فريفتهء جوانمردى هوذه شد و رشته‌اى از مرواريد خواست و آن را بر سر هوذه بست . از آن پس ، او هوذهء تاجدار ناميده شد . بعد ، انوشيروان از هوذه پرسيد كه آيا ميان خاندان او و تميم صلح و آشتى برقرار است ؟ هوذه پاسخ داد : « نه ، در ميان ما جز جنگ و مرگ چيز ديگرى نيست . » انوشيروان كه اين شنيد گفت : « پس يقين داشته باش كه انتقام خون عزيزانت را از فرزندان تميم گرفته‌اى . » شاهنشاه ايران در پى اين سخن ، بر آن شد كه لشكريانى را به سركوبى بنى تميم بفرستد . ولى به او گفته شد :