ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

139

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

« در آن جا آب كمياب و زمين خشك و هوا بسيار بد است و لشكريان ايران آسيب خواهند ديد . » و به دو توصيه كردند كه براى كارگزار و نمايندهء خود در بحرين ( يعنى بحرين قديم كه الاحساء خوانده مىشد ) پيام بفرستد و فرمان دهد كه او به سر كوبى تميم پردازد . كسى كه از سوى دولت ايران در بحرين حكومت مىكرد آزاد فيروز ، پسر جشيش بود ، كه تازيان او را مكعبر مىناميدند و اين نام را از آن رو به وى داده بودند كه دست‌ها و پاهاى گناهكاران را مىبريد و بدين گونه كيفر مىداد . انوشيروان اين انديشه را به كار بست و پيكى را با پيام به سوى بحرين روانه كرد . هوذه را نيز فراخواند و بار ديگر او را بنواخت و پاداش داد و توصيه كرد كه همراه فرستادهء وى به بحرين پيش آزاد پيروز برود . اين دو تن ، هنگامى پيش آزاد پيروز مكعبر رسيدند كه موسم خوشه‌چينى بود و فرزندان تميم براى خوشه‌چينى و تهيه خوراك خود به هجر رفته بودند . مكعبر به جارچى خود فرمان داد تا در هجر جار بزند : « از فرزندان تميم هر كس در آن جاست به بارگاه آزاد فيروز حاضر شود زيرا پادشاه دستور فرموده است كه آنان را مهمان كنند و خوراك و خواربار بدهند . » اين دعوت را همه پذيرفتند و حاضر شدند و به مشفر رفتند كه دژى بود . هنگامى كه همه به درون دژ راه يافتند ، آزاد پيروز مكعبر ، به روى آنان شمشير كشيد و مردانشان را كشت و پسرانشان را زنده