ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

10

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مدينه شد با اين انديشه كه آن شهر را ويران كند و مردم شهر را از پاى در آورد . اهل مدينه همين كه خبر حملهء او را شنيدند براى دفاع از شهر گرد هم آمدند و تحت فرماندهى رئيس خود - عمرو بن طله ، يكى از فرزندان عمرو بن مبذول از قبيلهء بنى النجار - براى پيكار با لشكريان تبان حركت كردند . مردم مدينه ، روز با دشمنان خود مىجنگيدند و شب براى ايشان خوراك مىفرستادند . بدين گونه ، سربازان دشمن نمك‌گير مىشدند و روز حاضر نبودند كه به سختى بجنگند و خون مهمانداران خويش را بريزند . از اين رو مدتى طول كشيد و شهر به تصرف در نيامد . در اين گير و دار ، دو پيشواى مذهب يهود از قبيلهء بنى قريظه پيش تبان اسعد آمدند . اين دو دانشمند به دو گفتند : « ما از كارى كه تو مىخواهى بكنى خبر دار شديم . بهتر است كه از اين كار دست بردارى چون اگر هم تمام موانع را از پيش بردارى و شهر را تصرف كنى ، ميترسيم كه به زودى به كيفر اعمال خود برسى . » تبان پرسيد : « براى چه ؟ » جواب دادند : « زيرا اين شهر ويژهء پيغمبر بزرگى است كه از قريش خواهد آمد و اين جا خانهء او خواهد شد . » تبان كه اين سخن شنيد از كارى كه مىخواست بكند دست كشيد و به جنگ پايان داد و فريفتهء سخنان آن دو تن شد و دين