ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

46

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

خورد سگ دادى و من شكيبائى كردم و در برابر اين كارهاى تو خاموش ماندم . اكنون نيز تو خوراكيها و آب ما را از ميان برده‌اى و چيزى نمانده كه از گرسنگى و تشنگى نابود شويم . » همسرش گفت : « اگر تا كنون در برابر كارهاى من شكيبائى كرده و چيزى نگفته‌اى به سودت بوده است . اينك تو را از آنچه بايد بدانى ، آگاه خواهم ساخت . دشمن تو وزير تو را فريفته و او را وادار كرده كه در خوردنىها و آشاميدنىها زهر بريزد تا تو و يارانت را بكشد . براى اين كه سخن مرا باور كنى ، به وزير خود فرمان بده تا جرعه‌اى از آب و لقمه‌اى از خوراكيهائى كه بر جاى مانده بخورد . » او وزير خود را فرا خواند و دستور داد كه از آنها بخورد ولى او خوددارى كرد و نخورد . پادشاه كه به خيانت وزير خويش پى برد ، بيدرنگ او را كشت . سپس زنش او و لشكريانش را به جائى در آن نزديكىها كه آب و نان يافت مىشد رهبرى كرد . آنگاه به شوهر خود گفت : اما پسر تو را من به پرستارى سپردم تا او را پرورش دهد . و آن نوزاد مرد . ولى دختر تو زنده است و اكنون در جويريه از زمين بيرون آمده و نامش نيز بلقيس است . همسرش اين را گفت و از او جدا شد . او نيز به جنگ دشمن خود رفت و با او جنگيد و پيروزى يافت .