ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
291
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
سخن دربارهء كشته شدن زكرياء پس از كشته شدن يحيى ، پدرش كه اين خبر را شنيد از بيم جان خود گريخت و داخل بوستانى شد كه در نزديكى بيت المقدس قرار داشت و داراى درختانى بود . پادشاه در پى او فرستاد تا او را بگيرند . و او در آن بوستان به درختى برخورد . درخت به او گفت : « اى پيامبر خدا ، بيا به سوى من ! » همين كه زكرياء پيش رفت ، تنه درخت شكافته شد و زكريا در ميان آن ، جاى گرفت . ولى دشمن خدا ، ابليس ، فرا رسيد و حاشيهء لباس او را گرفت و از شكاف درخت بيرون كشيد تا هنگامى كه خبر پنهان شدن او را به جويندگانش مىدهد ، حرف او را باور كنند . بعد با كسانى كه به جست و جوى زكرياء آمده بودند روبرو شد تا آنان را آگاه سازد . به ايشان گفت :