ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
280
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مگر كسانى كه از بيم خداوند مىگريند . » زكرياء گفت : « پس گريه كن و در نيايش بكوش . » بعد مادرش دو تكه نمد برايش درست كرد كه روى گونههايش - مىگذاشت و استخوانها را مىپوشاند . ولى او چنان مىگريست كه اين دو تكه نمد نيز فرسوده شد . زكرياء ، هر گاه مىخواست در ميان مردم موعظه كند ، نخست به هر سو مىنگريست و اگر يحيى را در آن جا مىديد از بهشت و دوزخ ياد نمىكرد . حضرت عيسى عليه السلام هنگامى كه از سوى خداوند به پيامبرى برانگيخته شد ، برخى از فرمانهاى تورات را برانداخت . يكى از آنها اين بود كه زناشوئى با دختر برادر ، يعنى برادر زاده ، را حرام كرد . پادشاه آنان كه هيرودس ناميده مىشد ، برادرزادهاى داشت كه از زيبائى وى به شگفتى افتاده بود و مىخواست با آن دختر زناشوئى كند . ولى يحيى او را از اين كار باز داشت . دختر زيبا هر روز به چيزى نيازمند مىشد و پادشاه نياز او را برآورده مىساخت . مادرش همين كه شنيد يحيى هيرودس را از زناشوئى با دخترش باز داشته ، به دختر خود گفت : « هر گاه پادشاه از تو پرسيد كه : چه مىخواهى ؟ بگو : مىخواهم كه سر يحيى بن زكرياء را ببرى . » دختر نيز اين دستور را به كار بست و هنگامى كه پيش هيرودس رفت و هيرودس پرسيد : دلت چه مىخواهد ؟ جواب داد :