ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
278
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
از او نشانهاى خواسته بود ، بست و او تا سه روز ناچار بود كه به رمز يعنى با اشاره حرف بزند . هنگامى كه فرزند زكرياء به جهان آمد ، پدرش ديد كودكى است زيبا روى ، كم موى ، با انگشتانى كوتاه و ابروانى نزديك به هم و صدائى دقيق . اين پسر از خردسالى در خداپرستى نيرومند بود . از اين روست كه خداى بزرگ فرموده است : وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا [ ( 1 ) ] ( به او از همان خردسالى نيروى داورى بخشيديم . ) گفته شده است : روزى كودكان همسال و همانند وى به دو گفتند : « يحيى ، بيا برويم با هم بازى كنيم . » جواب داد : « من براى بازى آفريده نشدهام . » يحيى گياهان و برگ درختان را مىخورد و برخى گفتهاند : نان جو مىخورد . يك روز كه گردهاى نان جو در دست داشت ، ابليس به دو رسيد و گفت : « تو گمان مىكنى كه زاهد هستى و به مال جهان اعتنائى ندارى در صورتى كه يك گرده نان جو را ذخيره كردهاى . » يحيى پاسخ داد : « اى ملعون ، اين خوراك من است . » ابليس گفت : « براى كسى كه سرانجام مىميرد و فانى مىشود ، حداقل
--> [ ( 1 ) ] - سوره مريم - آيه 12