ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

195

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

حول و حوش آن شهر فرستاد . اين گروه‌ها پى در پى به مردم حومهء شهر تاختند و دارائى آنان را نيز به يغما بردند آنان كه ديدند هم خواربار و هم دارائى خود را از دست داده‌اند ، از بيم جان خود به درون شهر پناه بردند تا در آن جا خود را حفظ كنند . در نتيجه ، اطراف شهر خالى شد و اسكندر بدان جا حمله برد و بدون مانع ، شهر را گرفت . اسكندر يك بار نامه‌اى به ارسطو نوشت و در آن يادآور شد كه : گروهى از ويژگان رومى هستند كه همتى بلند و طبعى بزرگ و دليرى بسيار دارند و من از آنان بر جان خويش بيمناكم و نمىخواهم تنها روى بدگمانى خونشان را بريزم . با ايشان چه بايد كرد ؟ - ارسطو در پاسخ وى نوشت : « من نامهء تو را دريافتم . دربارهء آنچه راجع به بلند همتى آنان ذكر كرده‌اى ، بدان كه وفادارى زادهء بلندى همت و بزرگى طبع ، و خيانت و نمك ناشناسى از پست طبعى و تنگ چشمى است . اما دربارهء دلاورى و كم خردى : كسانى را كه داراى چنين صفاتى هستند بكوش تا از آسايش و خوشى زندگانى بهره‌مند سازى و آنان را به زيبائى زنان پاى بند گردانى زيرا آسايش زندگانى دلاورى را از ميان مىبرد و آدمى را به آسوده زيستن و عافيت انديشى تشويق مىكند . زنهار از كشتن اين و آن بپرهيز . زيرا خونريزى لغزشى است كه از ميان نمىرود و گناهى است كه بخشوده نمىشود . بنابر اين كيفر ده بى اين كه بكشى ، تا توانائى بخشايش نيز داشته باشى ، زيرا