ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

196

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

براى مرد توانا هيچ چيزى برازنده‌تر از بخشايش نيست . همچنين ، خوى خود را نيكو كن تا دوستان با تو در دوستى پاكى و خلوص داشته باشند و خود را از ياران خويش برتر مشمار و برترى خود را به چشم آنان مكش زيرا برترىجوئى دوستى نمىآورد و برابرى كينه همراه ندارد . » اسكندر هنگامى كه بر شهرهاى ايران دست يافت ، به ارسطو چنين نوشت : « من در ايران مردانى ديده‌ام كه داراى انديشه و خرد و سلحشورى و دلاورى و زيبائى و دودمان و الا هستند . به اين مردم ، من تنها از راه بخت و تصادف فرمانروائى يافتم و از گزندشان آسوده خاطر نيستم . اگر آنان را بگذارم و به سفر بروم مىترسم بر من بشورند . از اين رو ، تا آنان را نابود نكنم نمىتوانم از آسيبشان بر كنار مانم . » ارسطو در پاسخ او نوشت : « نامه‌اى را كه دربارهء مردان ايران نگاشته بودى ، دريافتم . اما كشتن آنان نشانهء تباهى و گمراهى است كه از فرجامش آسوده نمىتوان زيست . اگر ايشان را بكشى همشهريانشان مردم ديگر را به جاى ايشان خواهند گماشت و روشن است كه همه‌ى اهل شهر دشمن تو و بازماندگان تو خواهند شد زيرا تو آنان را بدون جنگ از ميان برده‌اى . همچنين ، اگر ايشان را از لشكر خويش بيرون كنى ، خود و ياران خود را به خطر مىاندازى . از اين رو ، راهى به تو پيشنهاد مىكنم كه بهتر از كشتن است . و آن اين است كه شاهزادگان ايشان و هر كسى را كه شايستهء فرمانروائى است فراخوانى و حكومت شهرها را به ايشان سپارى و هر يك را به خودى خود پادشاه ناحيه‌اى كنى . بدين گونه آنان خود با همديگر اختلاف