ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
17
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
مىريزد و روان مىشود ولى از سر او نمىگذرد و به رويش نمى - ريزد . تنها به روى سر او مانند افسرى برجاى مىماند . سپس او درين تنور مىرود و آن را پر مىكند . طالوت يكايك فرزندان اسرائيل را خواست و آزمايش كرد . هيچ كس چنان نبود كه او مىخواست . سرانجام داود را كه سرگرم شبانى بود فرا خواند . داود در راه خود به سه سنگ برخورد . اين سه سنگ به زبان آمدند و او را گفتند : « اى داود ، ما را برگير و با پرتاب ما جالوت را بكش . » داود آنها را برداشت و در توبرهء خود گذاشت . طالوت گفته بود : « هر كس كه جالوت را بكشد ، من دختر خود را به عقد او در مىآورم و فرمان او را در كشور خود روا مىسازم . » همين كه داود رسيد ، آن شاخ را بر روى سر او نهادند كه روغنش به جوش آمد تا از آن سرازير شد . بعد ، در تنور رفت و آن را پر كرد . داود جوانى لاغر و زرد روى بود ، از اين رو هنگامى كه به درون تنور رفت ، درست در آن جاى گرفت . اشمويل و طالوت ، و فرزندان اسرائيل ، كه داود را برابر با آن نشانىها يافتند ، شاد شدند و به سوى جالوت روى آوردند و براى پيكار صف آرائى كردند . داود به طرف جالوت رفت و سنگها را از توبرهء خويش برگرفت و در فلاخن خود نهاد و به سوى جالوت پرتاب كرد . يكى از سنگها به ميان دو چشم او خورد و سرش را سوراخ كرد و او را كشت .