ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
18
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
اين سنگ ، همچنان به هر كس كه مىخورد او را از پاى در مىآورد . بعد ، ازو مىگذشت و به ديگرى مىرسيد و او را به خاك هلاك مىافكند . بدين گونه ، لشكريان جالوت به خواست خداوند شكست خوردند و طالوت برگشت و دختر خويش را به داود داد و فرمان او را در پادشاهى خود روا ساخت . ازين رو ، مردم به داود گرويدند و دوستدار او شدند . طالوت ، كه گرايش مردم به داود را ديد ، بر او رشك برد و بر آن شد كه او را در خواب بكشد . داود از انديشه او آگاه شد و از او دورى گزيد و شب مشك شراب خويش را در بستر به جاى خود گذاشت و روپوشى نيز بر آن كشيد . طالوت در تاريكى شب به خوابگاه داود درآمد ، در حالى كه داود از آن جا گريخته بود . در آن تاريكى ، طالوت با كارد ضربهاى به مشك فرود آورد كه مشك پاره شد و قطرهاى از آن شراب در دهان او افتاد . همين كه آن را چشيد و دريافت كه شراب است ، گفت : « خدا داود را بيامرزد . چقدر زياد شراب مىنوشيد ! » ولى همين كه روز فرا رسيد ، طالوت دانست كه شب گذشته هيچ كارى از پيش نبرده و كارد او تنها به يك مشك كارگر افتاده است . از اين رو ترسيد كه داود او را غافلگير كند و بكشد . اين بود كه به شماره دربانان و پاسداران خويش افزود . اما داود وقتى خواست با او روبرو شود و رفتارى همانند رفتار او با وى كند ، شبانه به خوابگاهش رفت . طالوت خفته بود . داود دو تير ، يكى در بالاى سر و