ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

127

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آنان از بارگاه وى بيرون رفتند و خدا را خواندند و زارى كردند و از او خواستند تا از آن خواب آگاهشان كند . خداوند نيز ايشان را از آنچه پرسيده بودند آگاه كرد . آنان سپس پيش بخت نصر برگشتند و گفتند : « تو پيكره‌اى را در خواب ديده‌اى . » گفت : « راست مىگوئيد . » گفتند : « پا و ساق پاهاى او از سفال و دو زانو و ران‌هاى او از مسى ، شكم او از نقره ، سينهء او از طلا و سر و گردن او از آهن بود . و هنگامى كه تو از ديدنش دچار شگفتى شده بودى ، خداوند سنگ بزرگى از آسمان فرستاد كه آن را شكست و اين ضربه بود كه خواب ترا از يادت برد . » بخت نصر كه اين سخنان شنيد ، گفت : « درست مىگوئيد . اكنون بگوييد كه تعبيرش چيست ؟ » در پاسخ گفتند : « فرمانروائى پادشاهانى به تو نشان داده شده است . برخى نرم‌تر از برخى ديگر ، و برخى بهتر از برخى ديگر و برخى سخت‌تر بودند . نخستين فرمانروائى را آن قسمت سفالين تشكيل مىداد كه نرم‌تر و ناتوان‌تر از همه بود . بعد ، قسمت مسين از آن بالاتر و سخت‌تر ، پس از مس قسمت سيمين بود كه برتر و نيكوتر است . بر روى آن ، قسمت زرين قرار داشت و زر خوش‌تر و والاتر از سيم است . سپس قسمت آهنين بود . آهن كه سخت‌ترين فلز است همين فرمانروائى تست كه سخت‌ترين و نيرومندترين فرمانروائى است .