عماد الدين حسن بن علي الطبري

95

كامل بهائى ( فارسي )

برانگيخت رسول خداى لشكرى كه على در ميان او بود پس شنيدم از رسول صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه دست بدعا برداشته بود و مىگفت خدايا مميران مرا تا على را به من نمائى . براء بن عازب روايت كرده كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت مر على را ، أنت منى ، و أنا منك « 1 » . يعنى تو از منى و من از تو ، و هم براء عازب گفت : رأيت النبى ، و الحسن بن على على عانقه ، يقول اللهم انى احبه ، فاحبه . گفت ديدم پيغمبر را و حسن بن على بر گردن او سوار بود و مىگفت خدايا من دوست مىدارم او را پس تو نيز وى را دوست دار . و در حق حسين گفت : اللهم انى أحبه ، و احب من يحبه « 2 » گفت خدايا من او را دوست مىدارم و دوست مىدارم كسى را كه او را دوست دارد . ابن زعره گفت : رأيت النبى على المنبر و الحسن بن على الى جنبه و هو يقبل على الناس مرة و عليه اخرى و هو يقول : ان ابنى هذا سيد و لعل اللّه أن يصلح به بين فئتين عظيمتين من المسلمين « 3 » . گفت ديدم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را بر منبر و حسن بن على عليه السّلام در پهلوى او بود و آن حضرت روى مىكرد به مردم يك مرتبه و روى به حسن مىكرد مرتبه ديگر و مىگفت بدرستى كه اين پسر من سيد و بزرگ است و اميد است كه خداى تعالى به صلاح آورد به او ميان دو گروه بزرگ از مسلمانان . ابن عمر گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : در حق حسن و حسين ( هما ريحانتان فى الدنيا ) « 4 » ايشان ريحانان من‌اند در دنيا . زيد ارقم گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله روى به فاطمه و حسن و حسين كرده گفت : أنا حرب لمن حاربهم ، و سلم لمن سالمهم . من حرب‌كننده‌ام با كسى كه با ايشان محاربه كند و بصلحم با كسى كه با ايشان به صلح باشد . عن ابن ربيعة ان العباس دخل على رسول اللّه مغضبا و أنا عنده ، فقال ما أغضبك يا عباس ، قال ما لنا و لقريش اذا تلاقوهم تلاقوا بوجوه مستبشرة ، و اذا لقونا لقونا به غير ذلك ، فغضب رسول اللّه حتى احمر وجهه ، ثم قال : و الذي نفسى بيده لا يدخل قلب رجل الايمان

--> ادامه صفحه قبل شده است . ( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 2 / 243 و 243 ( 2 ) - بحار 43 / 298 و 315 ( 3 ) - مناقب ابن شهر آشوب 4 / 24 . البته كلمه عظمتين را ندارد و طرائف 1 / 286 و مستدرك الصحيحين ص 962 ح 4863 باب 1906 ( 4 ) - مناقب ابن شهر آشوب 4 / 83 و بحار الانوار 43 / 316