عماد الدين حسن بن علي الطبري

402

كامل بهائى ( فارسي )

كافهء خلق بود گذاشتند و هم كثرت علم و قرابت او با رسول و زهد و طهارت او شناختند و تأخير كردند « ردا على اللّه و على رسوله » حيث قال : وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ( اعراف 178 ) و به تحقيق كه برانگيزيم ما براى جهنم بسيارى از جن و انس را . مسأله ؟ انصار گفتند ما اولىايم به امامت به سبب نصرت رسول صلّى اللّه عليه و آله مهاجر گفتند ما اولىايم به سبب قرابت و هجرت با رسول و نگفتند كه على هم از انصار بود و هم مهاجر و هم قرشى و هم هاشمى . على عليه السّلام گفت : ان المهاجرين لحاجوا الانصار بقرب قريش من رسول اللّه فان كانت حجتهم ثابتة فقد كنت اذن احق بها لانى اقرب منهم « 1 » . به درستى كه مهاجران كه حجت آوردند ب انصار با آنكه قريش نزديكند به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله پس اگر حجت ايشان ثابت است پس به تحقيق من سزاوارترم با آن زيرا كه من نزديكتر ايشانم و چون بشنيد كه بر ابو بكر بيعت كردند اين دو بيت بگفت . فان كنت بالشورى ملكت امورهم * فكيف بهذا و المشيرون غيب فان كنت بالقربى حججت خصومهم * فغيرك اولى بالنبى و اقرب پرسيد كه به چه حجت غلبه كردند مهاجر بر انصار ، گفتند بر صحبت رسول . گفت وا عجبا تكون الخلافة بالصحابة و لا تكون بالصحابة و القرابة « 2 » گفت عجب حالى است آيا خلافت به صحبت ثابت مىشود و به صحبت و قرابت هر دو ثابت نشود . و ايشان گويند كه امامت ابو بكر براى استصواب اهل حل و عقد بود ليكن حديث « كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى اللّه المسلمين شرها » مكذب ايشان است زيرا كه آنچه فتنه بود از فكر و رأى صائب بود . مسأله ؟ دعوى اجماع كنند امامت ابو بكر را و به اتفاق بنو هاشم و بيشتر انصار حاضر نبودند ، و آنجا ابو بكر و عمر و عثمان و عبد الرحمن بن عوف و خالد بن وليد و سعد بن ابى وقاص قريشى و سعيد بن عاص قريشى و سالم بن حذيفة دعى « 3 » و چند مجهول النسب ديگر بود هم قريشى بيش از اين ده تن نبودند و همين قدر را اجماع دانند .

--> ( 1 ) - سند اين مطلب بدست نيامد . ( 2 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 18 / 437 قصار 185 . ( 3 ) - دعىّ : متهم در نسب و كسى كه غير پدرش مدعى او مىباشد .