عماد الدين حسن بن علي الطبري

373

كامل بهائى ( فارسي )

« انه كان به دريا » يعنى در حرب بدر حاضر بود . هشام بن الحكم آنجا بود گفت « نعم كان به دريا و لكنه من جانب المشركين » گفت آرى از اهل بدر است و ليكن از جانب مشركان مگر جمعى كه اين طائفه را بزرگ مىدانند بر طريق تعاول « 1 » است چنان كه كور را بصير و روشن چشم گويند و مار گزيده را سليم خوانند و صحراى مهلك را مفازه « حبك الشيء يعمى و يصم » . و دليل بر خساست ايشان است كه چون مردم بعد از رسول بر او بيعت كردند ابو قحافه پرسيده كه بر كه بيعت كردند گفتند بر پسر تو او گفت « كيف رضى بنو عبد مناف بذلك » زيرا كه او دانست كه اشراف و بزرگان به اختيار سر به او فرود نياوردند از اين سبب تعجب بسيار نمود گفتند مسلمانان به او رضا دادند گفت « لا مانع لما اعطى اللّه » « 2 » مانعى نيست داد خدا را ، پندارى جبرى بود پنداشت كه آن عطاى خداست و ندانست كه به غلبه بود و غدر و حيله اگر كار او عطاى خدا بود كار معاويه و يزيد و ساير بنى اميه و اكاسره و قياصره و فراعنه كار خدا بود « نعوذ باللّه منه » . ابو بكر روزى با پدر گفت « ترى صلاتنا متعبة مقيمة مقعدة » تو مىبينى نماز ما را كه به رنج‌آرنده است برپاىدارنده و نشاننده . عجب كه صيادى را به صحرا پاى برهنه گرديدن به طلب مرغان متعب و مقيم و مقعد نيست و نماز به يك مقام اين صفات دارد . حكايت : رسول در ميان مكه و مدينه بود به نزديك گور ابو سعيد بن العاص ، ابو بكر گفت « لعن اللّه صاحب هذا القبر فانه كان يكذب اللّه و رسوله » لعنت خدا بر صاحب اين قبر كه او دروغ بر خدا و رسول بستى پسر سعيد آنجا حاضر بود برنجيد گفت « لا بل لعن اللّه ابا قحافة لانه لا يقير الضيف ، و لا يدفع الظلم ، و لا يقاتل عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله » گفت نه بلكه خدا لعنت كناد ابو قحافه را به درستى كه او نمىخواند مهمان را و بازنمىدارد ضيم « 3 » را و قتال نمىكند براى رسول صلّى اللّه عليه و آله . رسول فرمود : اذا سببتم المشركين فعموهم بالسب ، و لا تسبوا الاموات ، فان سبهم يغضب الاحياء « 4 » . گفت هرگاه مشركان را سب و لعن كنيد پس تعميم كنيد و يكى را خاص

--> ( 1 ) - تعاول : اين كلمه يا از عال عولا فى حكمه مىباشد كه به معنى انحراف از حق است و يا از عال و عيل صبره : اى غلب مىباشد كه به معناى زور و غلبه است . ( 2 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 15 / 194 و بحار الانوار 29 / 94 . ( 3 ) - ضيم : ظلم . ( 4 ) - محجة البيضاء 5 / 218 .