عماد الدين حسن بن علي الطبري

372

كامل بهائى ( فارسي )

جمعىاند از اهل فحش كه زنا كارى در فراش ايشان فاش و ظاهر است اگر سير شوند بخيل گردند و اگر فقير شوند الحاح كنند . و ابو عباس گويد حجر بن جوين با پدر گفت جمله قبائل عرب را هجو كردى الا تيم را سبب چه بود كه ايشان را هجو نكردى گفت : يا بنى لم أجد لهم حسبا اضعه و لا بيتا اهدمه گفت اى پسرك من نيافتم براى ايشان حسبى كه آن را پست گردانم و نه خانه‌اى كه خراب كنم . و اسم ابو قحافه عثمان بن عامر بودى و در قريش مشهور بود به لواطه و از لوم او آن بودى كه منادى كردى خلق را به طعام عبد اللّه بن جدعان و اجرت هر ندا هر روز يك درم به او دادندى و از فضلات طعام اضياف خوردى به آخر ايشان ، و امية بن صلت در مدح عبد اللّه بن جدعان گويد « داع بمكة مشتعل و آخر فوق داره ينادى » تا آخر قصيده . اين نداكننده اينجا ابو قحافه است . و او صيادى بود مرغ گرفتى به صحراها و به ذو الحليفه فروختى او را شريكى بود كه منزل به ذو الحليفه بود نام او سعد الغارى از فارة بن الهون بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر و جمعى گويند نام او سعيد بود . حاصل كه از اين سعيد خيانتى ظاهر شد مرغى كه ابو قحافه صيد كرده بود برداشت و او مدتى چيزى نگفت با او صبر كرد و آن حال پوشيده مىداشت روزى آن او شريك را به خانهء خود برد و او را در خانه بنشاند و به كارى برفت ابو قحافه خانهء او را غارت كرد و هر چه يافت برداشت از اين جهت او را ابو قحافه كنيت نهادند « يقال اقتحف اقتحافا اى شرب شربا شديدا ، جمع ما فى الاناء من الماء » . و او هرگز شعر نگفته بود آن روز گفت : اسعد جزاك اللّه شر جزائه * بما نلت منى فى الخيانه و الظلم و ثقت به حيا و قلت لعله * يكون على امر بعيد من الاثم فما رأيت المرء ينوى خيانتى * شددت عليه شدة الليث ذى الضغم و قلت له هذا جزاؤك ظالما * لما قدمت منك اليدان مع الغم كرم و سخاوت و مروت او اين بود كه براى مرغى خانه شريك خود را غارت كرد و تشنيع شريك گفت لا بد كه بزرگى اهل البيت او هم به قدر اين باشد ، و اين كلمات تنبيه بود بر اباطيل آنكه فضايل او گويند « اذ قلت خبرة باحواله » . سير سلف گويند جمعى در محفل فضائل و مناقب معاويه گفتند يكى از ايشان گفت