عماد الدين حسن بن علي الطبري

363

كامل بهائى ( فارسي )

الجواب ، اين قتل اگر به اجازت خدا و رسول بود چرا كينه در دل گيرند بلكه سزاوار آن كه به بركت رسول دلهاى مؤمنان مؤلف باشد و يقين كه به مقتضاى : وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ( انفال 65 ) دلهاى مؤمنان مؤلف شد چون رسول غايب شد حكم آن مرتفع گشت و مردم به ضغاين رجوع كردند و نايب خدا و رسول على بود با او به مكافات قيام كردند . و نيز رسول با على گفت : ان الامة ستغدر بك . گفت به درستى كه زود باشد كه امت با تو غدر كنند ، و نيز گفت : ان قتلت فلك و ان تركت فهو خير لك . اگر قتال كنى تو را رسد و اگر ترك كنى براى تو بهتر باشد . و حال او چون حال هارون بود كه گفت : يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي ( طه 92 ) گفت اى قوم به تحقيق كه شما آزموده شديد و به درستى كه پروردگار شما رحمن است نه عجل پس پيروى من كنيد و اطاعت فرمان من بريد . و از اينجاست كه امير المؤمنين فرمود : ما زلت مظلوما منذ قبض رسول اللّه ، و گفت : اما و اللّه لقد تقمصها ابن ابى قحافة ، و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى ، ينحدر عنى السيل و لا يرقى الى الطير . هميشه بودم مظلوم تا قبض روح رسول شد . و گفت به خدا كه پوشيد جامه خلافت را پسر ابى قحافه و او مىداند كه محل من از خلافت چون محل قطب است از آسيا سيل از من فرو مىريزد و پرواز نمىكند به سوى من مرغ هوا . و اگر لوط بود گفت : لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ ( هود 82 ) اگر بودى مرا قوت و يدى بر شما توانستمى كه جاى گرفتمى در ركن سخت . و موسى گفت : فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ ، لَمَّا خِفْتُكُمْ ( شعراء 20 ) پس گريختم از شما چون ترسيدم از شما و قوله : لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَ أَخِي ( مائده 28 ) مالك نيستم مگر نفس خود و برادر خود را . و قوله : فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ * ( شعراء 13 ) مىترسم كه مرا بكشند و قال هارون : أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي ( طه 95 ) و من ترسيدم كه بگوئى تفرقه انداختى ميان بنى اسرائيل و سخن مرا قبول نكنى . و از اينجا بود كه از بيعت امتناع كرد و ابو بكر با خالد گفت بزن گردن على و بعد از آن پشيمان شد و گفت « يا خالد لا تفعل ما امرتك » اى خالد مكن آنچه به تو امر كرده‌ام . و عمر با فاطمه گفت : يا فاطمة ما هذا المجموع الذي يجتمع بين يديك ، لئن انتهيت عن هذا و الّا لأحرقن البيت و من فيه . گفت اى فاطمه چيست اين جماعت كه جمع كردى به نزد خود اگر بازايستادى از اين خوب و اگر نه بسوزم خانه و هر كه در اوست . ابو اسحاق