عماد الدين حسن بن علي الطبري
362
كامل بهائى ( فارسي )
اولاد او را جمله بكشتند و ليكن چون عثمان اظهار جور كرده بود و مهاجر و انصار و زنان رسول جمله رخصت داده بودند به قتل او « اتفاقا منهم » على عليه السّلام بدين سبب وقت وقتى از افعال بد او سيرتهاى نامرضى او اظهار كردى و ليكن چون در كار شيخين اجماع نبود چيزى نتوانستى گفتن ظاهرا . و نيز حق تعالى به طريق امر ما را به جهاد فرمود ما را علت آن معلوم نيست به تفضيل الّا كه به جمله دانيم كه جهاد صلاح دين است اينجا طريق جمله بگوئيم كه سكوت على عليه السّلام براى اصلاح دين و اهل اسلام بود . و نيز رسول در زمان شعب و غير آن قبل الهجرة قتال نكرد و بعد از هجرت چون انصار و اعوان يافت قتال كرد . و نيز امير المؤمنين گفت : لو لا قرب عهد الناس بالكفر لجاهدتهم « 1 » ، اگر مردم قريب العهد به كفر نبودندى هرآينه من با ايشان جهاد كردمى اما اكثر امت مقلد بودند و قوت دفع شبهه نداشتند و ربما كه ايشان را فكرى افتادى كه برگشتند . ابن طياش ، و مسيلمه كذاب ، در بنو حنيفه نشسته بود و دعوى نبوت مىكرد . جمعى در كار او شك بودند از اين سبب ترك محاربه كرد اما به روزگار معاويه اسلام مستحكم گشته بود و حقيقت اسلام در دلها جاى گرفته بود . و دليلى بر اين آن كه امير المؤمنين على عليه السّلام به معاويه نوشت كه : و قد كان ابوك اتانى حين شرع ابو بكر فى عقد الامر لنفسه ، فقال : انت احق بهذا لامر بعد النبى ، فهلم ابايعك فكرهت ذلك مخافة الفرقة من الاسلام ، و لقرب عهد الناس بالكفر « 2 » . و به تحقيق كه بوده كه پدر تو به نزد من آمد در وقتى كه شروع كرده بود ابو بكر در بستن كار خلافت براى نفس خود پس گفت كه تو سزاوارترى به اين امر بعد از پيغمبر پس بيا كه من به تو بيعت كنم پس من مكروه داشتم آن را از ترس مخالفت فرقهء اسلام و براى نزديكى عهد مردم به كفر و قبول نكردم . و مخالف گويد كه او اقرباى زندگان را كشته بود احقاد و كينههاى او در دلها مستحكم شده بود از اين سبب از تقديم ممنوع افتاد .
--> ( 1 ) - الرسائل العشر شيخ طوسى ص 125 بنا به نقل اسرار الامامة ص 327 . ( 2 ) - فتوح ابن اعثم 2 / 579 و بحار الانوار 29 / 632 با كمى اختلاف .